انجام داد ، وشمگير مىگفت : اى با منصور ، ما به يكسره شدن كار نزديك هستيم ، پس اگر ما برديم آنگاه با هم خواهيم خورد و اگر ديگران بردند ، ايشان خواهند خورد و خورانيد . ( ايشان برادرانه گفتگو مىكردند و يك ديگر را با كنيت خوانده در همهء رفتارشان برابرى مىنمودند ) . هنوز خوراك پايان نيافته بود كه خبر رسيد ابن محتاج از راه خود بازگشته به اسحاق آباد مىرود تا با گروهى كه ركن الدوله بدانجا گسيل داشت جمع آيد . زيرا كه او بر راه قم - كاشان رفته بود . پس همگى فورا به آن ديه رفتند و در آنجا از نو صفبندى كردند . ابن محتاج نيز در رسيد و لشكر خود را به چند گروه مرتب كرد .
حيلتى جنگى كه لشكريان ديلمى را بپراكند و به خيانت و هزيمت كشانيد :
ابن محتاج دستور داد تا دل سپاه دشمن را كه ماكان و زبدهء سپاه در آن بود انگلك كنند و از پيش ايشان بگريزند و دل سپاه دشمن را به دنبال خود بكشانند .
سپس به گردانهاى راست و چپ * لشكر دستور داد كه ايشان نيز با مقابلان خود اندكى ور بروند تا نتوانند به دل سپاه دشمن كمك كنند ، ولى زياد تند نروند و ايشان را برجا نگاه دارند . پس چنين كردند و بر دل سپاه دشمن فشار آورده ، سپس عقب نشسته شكل گريز به خود دادند . ماكان و يارانش در دل سپاه به طمع افتاده ، به دنبال ايشان آمدند و از صف گردانهاى راست و چپ خود دور شدند و پشت سر ايشان فضاى خالى ماند . در اين هنگام ابن محتاج به گردانهاى راست و چپ خود دستور داد ، جلو خود را رها كرده به فضاى خالى پشت سر دل سپاه دشمن درآيند ، سپس به همهء جنگندگان دستور حمله داد . پس ديلمان شكست خورده به ميان گردانهاى خراسانى چنان درماند كه راه گريز نداشتند پس خراسانيان آنچنان كه مىخواستند ايشان را كشتند . ماكان پياده شد و شكيبائى خوب نشان داد و كارهايى - بىمانند كرد ، تا تيرى گذرا بر پيشانى او به روى خود رسيده ، از خود و سپر و سر او درگذشت و از پشت درآمد . ماكان درافتاد و بمرد و وشمگير و برخى سواران