را از اين همگامى بيم آمد و كار به سرپيچى ماكان كشيده شد كه نام [ سامانى ] را از خطبهها بينداخت . پس ابو على بن محتاج براى جنگ با ماكان با لشكرى انبوه كه از فرمانرواى خراسان براى جنگ گرفت و عازم گرگان شد . ماكان وضع را براى وشمگير نوشته كمك خواست ، وشمگير نيز لشكرى نيرومند و دنبال آن لشكرى ديگر با شيرج پسر ليلى به كمك او فرستاد . ولى ابن محتاج ماكان را در محاصره نهاد و سخت گرفت تا لشكريانش گوشت شتران و استران را بخوردند .
در اين هنگام ركن الدوله حسن بن بويه از گرفتارى وشمگير به نجات ماكان سود برده به انديشهء گرفتن رى افتاد . پس به ابو على بن محتاج فرمانده لشكر خراسان نامه فرستاد و به جنگ رهنمائى كرده وعدهء كمك داد . عماد الدوله نيز چنين كرده ، او را به جنگ تشويق كرد و وعده داد كه برادرش را با لشكرى نيرومند به رى خواهد فرستاد . چون وشمگير خبر يافت داستان را براى ماكان نوشت و دستور داد گرگان را به خراسانيان واگذارد ، به شيرج و ديگر سپاهيان نيز دستور داد به رى باز گشتند . پس ماكان در ساريه ماند و ابن محتاج در گرگان مستقر شده داد و ستد نامه ميان او و عماد الدوله و ركن الدوله ادامه يافت و دوستى استوار گشت و هر دو بر جنگ با وشمگير متحد شدند . پس دو سپاه خود را درآميخته يك سپاه داراى چند لشكر ساختند ، كه هفت هزار ديلمى و گيلى را غير از تركها و عربها در بر مىداشت .
اسلحه ، سپرها و ديگر وسايل و چارپايان را چنين مرتب كردند كه وشمگير به فراهم كردن هزينهء خواربار و علوفه و جيرهء سپاهيان و رسيدگى به سرداران مىپرداخت ، زيرا كه رى و توابعش به دست او بود و ماكان در قلب سپاه جا گرفته جنگ را اداره مىكرد .
ابن محتاج از راه دامغان به سوى وى رفت تا نزديك آن شد . ديلمان و گيلان صفبندى كرده آمادهء كارزار شدند . * وشمگير چندين خرگاه براى كارزار برپا داشت ، خوراك را براى مردم آماده كرده ، ماكان را بر سر سفره گمارد ، كه بخورد و بخوراند و هر كس را كه مىخواهد برنشاند . خود وشمگير نيز طبق معمول ايشان آمد و شد مىكرد . ماكان مىگفت : اى با طاهر ، چرا با ما نمىخورى ؟ بازرسى را مىتوان بعد
تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 31
مساهمون: أحمد بن محمد مسكويه الرازي
ص٣١