بختيار در واسط ماندگار شده بود مردم دربارهء وى و دارايى او سخنها گفتند ، تا نسبت به او بدگمانى پديد آمد . وزير ابو الفضل مىدانست كه اين سخنان پوچ است و نبايد بصره را كه اكنون آرام و كارهايش رو به راه است ، در هم ريخت و در اندك دارايى او چشم دوخت . ولى بختيار به انديشهء سفر به بصره افتاد . او به گمان مالى بسيار بود كه در آنجا يافت نمىشد ، پس بدانجا شتافت و چيزى كه مىخواست نيافت ، نه شكار باب ميل او در آنجا بود و نه بازهاى او در نخلستان و باغهاى آن ، توان پرواز داشتند . كارگزار نيز با هديه و پيشكشها او را رام كرد ، با ارفاقها و پرداختهايى ماهانه موافقت نمود . از آنها گذشته پذيرفت مالى فوق العاده از مردم بصره ، از راه ولاهاى زوركى [ 1 ] از بازرگانان و كارگزاران بستاند . ابو طاهر مىخواست با اين كار خود را نجات دهد .
وزير ابو الفضل ، پس از آنكه سپاهيان خود را در مرزهاى بطيحه [ مردابها ] سازمان داد به بصره آمد . زيرا كه افزايش آب و بالا آمدن مردابها مانع پيگيرى عمران شاهين شده ، ناگزير بود به انتظار پائين رفتن مرداب بماند . بختيار به وزير دستور داد كه به ابو طاهر كارگزار خلعت دهد و هر چه داد بپذيرد . و چون نبودن شكار دل او را از بصره زد ، به واسط برگشت ، و به وزير خود دستور داد كه دست كارگزار را در گردآورى مال بازگذارد * و به زورگويى او كمك كند . وزير مجبور به اجراى دستورى شد كه خود نمىپسنديد . كارگزار ابو طاهر به ستمگرى بر بازرگانان و تودهء مردم و گرفتن باج و حق الولاى نامشروع پرداخت . او مىپنداشت با اين رفتار پيوند خود را با بختيار استوار مىكند و پيمان او قابل اطمينان است ، شايد مانند ابو قره راه پيشرفت را باز كند و به وزارت رسد . ولى همين روش او ابو الفضل وزير را به دو بدبين كرد ، تا برايش نقشه بكشيد و به بختيار نوشت اين كارگزار بصره را ويران
هامش
[ ( 1 - ) ] متن : « على طريق التأويلات » ، كاربرد مشتقات ريشهء ولاء ، در باب تفعل و تفعيل و جز آن ، در خ 305 / 331 / 342 / 372 / 390 به معنى ولاى زور و سلطهء نامشروع ديده مىشود كه ظاهرى قانونى دارد .