شنيد كه برادرشان محمد ابو الفوارس [ 1 ] كه فرماندار نصيبين بود ، با حمدان ، داد و ستد نامه دارد تا ضد ابو تغلب به او پيوندد . پس با ترفندى او را به طمع زيادهجويى انداخت و به سوى خود خواند و چون رفت او را دستگير و به دژ « اردمشت [ 2 ] » فرستاده بر او سخت گرفت و در زنجير آهن بماند تا عضد الدوله آن كشور بگرفت [ 3 ] و او را آزاد كرد [ 4 ] .
من [ مشكويه ] نيز امانتدار و مأمور بودم كه هنگام بيرون آوردن دارايى انباشتهء دژ در آنجا باشم ، و رويدادهاى آن را به جاى خود خواهم نگاشت [ 5 ] .
ديگر برادران ابو تغلب نيز از سرنوشت برادرشان محمد بر خود بيمناك شدند .
ابو تغلب با نرمش يكى يكى آنان را فريب داده آرام كرد ، همه به او پيوستند جز ابو طاهر ابراهيم كه آرام نشده ، از راه دجله به بغداد رفت و به عز الدوله بختيار پناه برد . ابو تغلب به « قرقيسيا » رفت و برادر ديگرش ابو القاسم هبه اللّه را با لشكرى انبوه براى دستگيرى برادر به رحبه فرستاد . او كه غافلگير شده بود ناگهان با فرزند و
هامش
[ ( 1 - ) ]M: داستان اسير شدن ابو الفوارس به دست روميان و آزاد شدن او در پانوشت خ 6 : 273 و پانوشت خ 6 : 282 آمده است .
[ ( 2 - ) ]M: دژى در خاور دجلهء موصل كردستان . معتضد آن را ويران كرد - ( ياقوت . معجم البلدان و پانوشت خ 6 : 495 ) .
[ ( 3 - ) ] صاحب تكمله گويد : چون هبة اللّه پسر ناصر الدوله از سرنوشت ابو الفوارس آگاه شد سخت تلخ كام شده ، بر رفتار ابو تغلب اعتراض نمود . حسين بن ناصر الدوله كه فرماندار « حديثه » بود نيز به برادرش ابو تغلب نوشت : پسر من با رفتار امير [ حمدان ] موافق است .
ما هر چند همه برادريم ولى ما بردگان [ تو ] هستيم . اگر به من دستور بدهى ، او را دستگير مىكنم . ابو تغلب گفت : اين نامه از كسى است كه مىخواهد سالم بماند .M II: پانوشت بالا در چاپ عربى ، در دنبال پانوشت 3 ص 351 مىباشد ، من آن را جدا كرده ، بدينجا آوردهام .
[ ( 4 - ) ] گزارش آزاد شدن او از دژ در « فرج بعد الشده » 1 : 136 ديده مىشود .M II: - خ 6 : 495 .
[ ( 5 - ) ]M: خ 6 : 496 .