شوند . بختيار پذيرفت و بختكين به واسط آمد و گرامى داشته و بالا برده شد ، « واسط » نيز با « اهواز » به او واگذار گرديد ، ولى خواست ايشان ، كه دور كردن تركان از سبكتكين بود رخ نداد ، زيرا ايشان از اين ترفند كه براى پراكندگى ايشان زده شده بود آگاهى يافتند . آنان سوگند وفادارى و اتحاد ياد كرده بودند ، بختكين آزاد رويه [ 1 ] نيز ترسيد كه از تركان جدا شود ، پس به ايشان پيوست و يك دست شدند ، ترفند ابو الفضل به خود او بازگشت و ناگزير شد پس از پيامهاى گلهمندانه سر فرود آورد و براى آشتى به در خانهء سبكتكين برود . چون بختيار [ از واسط ] به بغداد بازگشت پايگاه سبكتكين را بالاتر برد و لقب « سپهسالار » [ 2 ] به دو داد و بيمها پنهان گرديد .
هنگامى كه بختيار و وزير [ ابو الفضل شيرازى ] خواستند از واسط به بغداد بالا آيند ، از پيش ابو طاهر [ محمد ] ابن بقيه را براى دلجوئى به نزد سبكتكين فرستادند ، تا دلگيرىهاى ميان وى و وزير ابو الفضل را بزدايد و به خوشبينى برگرداند ، كه در اينجا نيز با دورويى و ترس پنهانى ، روى زخم را پوشانيدند ، تا به بيچارگى وزير و كشتن و نابودى او انجاميد .
در اين سال نيز ابو طاهر حسين بن حسن كارگزار بصره و همهء وابستگان او نابود شده زندگى خوش آنان بر باد رفت و يك نفسكش از آن خاندان باقى نماند * .
چگونه طوفان زمانه ايشان را بربود ؟
ابو طاهر مردى دلير ، شايسته ، بىباك بود ، ماجراجويى نيز مىداشت . هنگامى كه
هامش
[ ( 1 - ) ]M: مشكويه بر همان زمينهء ناخرسندى كه از بختيار و گرايشى كه با عضد الدوله دارد ، در اينجا ، سنىمآبانه ، نرمش شيعيانهء بختيار را كه در زناشوئىهاى گروهى ترك و ديلم ( خ 6 : 359 ) هويدا است ، ترفند تفرقهاندازى ، ميان تركان ، خوانده است و پيروزى سبكتكين ترك شيعىكش ( خ 6 : 415 ) را در جدا كردن بختكين از ديلميان شيعى ، آگاهى و زيركى ناميده است . بختكين ترك ، با نسبت ولائى فارسى « آزاد رويه » در هنگام زناشوئى گروهى ياد شده ، كه براى آشتى دادن تركهاى سنى با ديلميان شيعى ، بر پا شد ، با يك دختر ديلمى همسر شده بود .
[ ( 2 - ) ]M: متن : امر بان بخاطب بالاسفهسلار .