سپاهيگرى و زورگوئى فرمانروايش ركن الدوله بود ، كه با همهء برترى كه بر همپايگان ديلمى خود داشت ، باز كوتهبين بود . تنها اكنون را مىديد و به آيندهء مردم نمىانديشيد . او براى رام داشتن سپاه ، از زشتىهائى چشم پوشى مىكرد كه نه ديگر مىتوانست جلو آن را بگيرد و نه جبرانپذير بود . او جز اين راهى براى حكومت كردن نمىدانست ، زيرا كه از خاندان پادشاهان نبود ، در ميان ديلميان شكوه نداشت .
او تنها با نرمشى كه داشت بر آنان حكومت مىكرد ، از بديهائى گذشت مىكرد كه هيچ فرمانروا از فرمانبردار نمىگذرد . هر گاه يك سپاه به چنين رفتار خو گرفت ، باز پس گرفتن آن ناشدنى خواهد بود ، بلكه روز به روز افزون گشته ، بدانجا مىرسد كه سپاه در روزگار ما بدان رسيده است . از پادشاه گروكشى مىكنند . درخواستهائى مىكنند كه درآمد كشور براى آن بسنده نباشد . بىادبىها مىكنند كه در حيوانان درندهء ددمنش ديده نمىشود .
عميد با بودن چنين عادت ، سپاه و مردم و فرمانرواى ايشان را گونهاى راه برد كه اگر معجزه مىخواندند شايسته بود . زيرا ركن الدوله پيش از عميد كسانى بىارج را به وزيرى گمارده ، دستگاهى آشفته و سپاهى نافرمان را در اختيار ايشان نهاده بود . سپاهيان بر كشور به دلخواه خود فرمانروائى مىكردند ، هيچ كس از پس ايشان برنمىآمد . فرمانده را تا هنگامى كه خواستهايشان را برمىآورد ، فرمانده مىخواندند ، و هر گاه از آن روگردان مىشد ، جاى او را به ديگرى مىدادند . ركن الدوله و پيش از وى عماد الدوله به سرداران گشايش بسيار در اقطاع مىدادند ، نيازهاى ايشان را چنان برمىآوردند ، كه نه براى فرمانبر ، درخواستى و نه براى فرمانده نيروى فرماندهى مىماند . سپاه زور مىگفت و دست درازى مىكرد ، به چيزهاى طمع ناپذير چشم مىدوخت .
مهمترين كار يك وزير آن بود كه هزينهء روزانهء امير را از راه مصادرهء دارائى مردم ، يا راهى ديگر آماده سازد ، مانند گرفتن وام از دوستان ، يا دوختن پاپوش براى دارايى هر كس كه متهم به داشتن ثروت باشد و چه بسا يكى دو روز از علوفهء چارپايان نيز در مىماندند . هزينهء گماشتگان و دستمزد و خواربار ايشان ، گاهى چند روز پس مىافتاد ،
تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 339
مساهمون: أحمد بن محمد مسكويه الرازي
ص٣٣٩