تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 341

مساهمون:

ص٣٤١
او در پاسخ پرسيد : چند استر بود ؟ گفتند : شش تا . پرسيد : چند كرد بودند ؟ گفته شد : هفت تن . گفت : « كاش هفت استر به شمار خود مىبردند تا كشاكش نداشته باشند » . هنگامى كه برخورد امير با خرابكاران و بينش او دربارهء آبادانى چنين باشد ، وزير او چه مىتواند بكند ؟ اين نمونه و آن رفتار پادشاه نمودار وضع آن روز است ، كه فرمانروا وزيران خود را به چنين روش عادت داده ، از شايستگى ايشان ، تنها به فراهم كردن * هزينهء روزانه ، چنان كه گذشت ، بسنده كرده بود . چنان كه گفتم ابن عميد به ديوانها ترتيبى داد كه كارهاى زير دست او ، به راهى درست افتاد ، كه تنها شايستهء او بود [ 1 ] . او چون به فارس رفت ، اين راه درست كشور - دارى و هنر سياستمدارى ، را كه هنر هنرها است ، به عضد الدوله نيز بياموخت و تلقين نمود ، و او را شاگردى هوشيار و فراگير يافت . از عضد الدوله بسيار شنيده شد كه : ابو الفضل ابن عميد استاد ما بود . و هيچ گاه در زندگانى ، نام او را بىلقب « استاذ رئيس » و گاهى « استاد » تنها نياورد . ولى پس از مرگ عميد ، هيچ كس به ياد ندارد كه ( امير ) نام او را بىلقب « استاد » آورده باشد ، همهء برنامه‌هاى سياسى و اقتصادى او را به كار مىبست ، به راى او در آنها احترام مىنهاد . من به برخى از آنها در بيوگرافى عضد الدوله و كشورگشايىها ، تأمين مرزها ، كوشش او در آبادانى [ 2 ] ، سختگيرى بر مشكوكان ، خاموش كردن آتش كردان و عربها ، بازگردانيدن آرامش به كشور ، زنده كردن آداب و روشهاى كهن ، اگر زنده باشم شايد اشارتى بنمايم . شايد كسانى كه اين بخش كتاب را بخوانند و او را نديده [ 3 ] باشند ، گمان برند كه من بيش از دانش
هامش
[ ( 1 - ) ]M: چنان كه در خ 6 : 349 گفتيم ، اين بخش را نيز بو سليمان منطقى سجستانى تا خ 6 : 359 در تاريخ فلسفه « صوان الحكمه - ص 325 » نقل كرده است . [ ( 2 - ) ]M: اين ستايشهاى مؤلف از عضد الدوله و نكوهش از پدرش ركن الدوله ، پس از خرده‌گيريهاى گذشته ( خ 6 : 332 ) از بختيار پسر معز الدوله ، با جنگهاى اين دو پسر عمو كه به شكست بختيار انجاميد ( خ 6 : 478 و 483 ) و خود نمودارى از كشاكش تركان سنى ضد ديلميان گنوسيست ( خ 6 : 415 ) بود ، بىارتباط نيست . در اين جنگها اعراب مضر همراه با سنىزدگان ديلمى و عرب ربيعه ، به كمك شيعيان تندرو ديلمى بودند ( خ 6 : 467 ) . [ ( 3 - ) ]M: عميد را نديده باشند ( صوان الحكمه - ص 325 ) .