گستردهء ذهن او در آن و روشنبينى و توان حافظهء او در برگرفتن نوشتهها ، آگاه شد ، پيش او بماند و خواندن از نو بر او آغازيد . او خود را شايستهء آموزش از وى مىشمرد .
پس پيچيدگيهاى چند كتاب را نزد او بگشود و آنها را بياموخت .
استاد رئيس كم سخن ، كوتاه گو بود ، مگر در مورد كسى كه از او مىپرسيد ، كه اگر او را قابل فهم مىديد ، به جوش مىآمد و چيزها از او شنيده مىشد كه در چنتهء ديگران نبود ، آنها را با بيانى رسا و واژههائى برگزيده و معانى شيوا مىگفت ، نه زبانش گير داشت و نه لهجهاش خستگىزا بود . گروهى در نزد او در پى آموزش ادبيات و دانشهاى گوناگون بودند ، هيچ يك از آنان در بزرگداشت او ، در هنر ويژهاى كه دنبال مىكرد ، ترديد نداشت . چكيدهء سخن آنكه ، مانند او ديده نشده و گمان نمىرود كه آفريده شود . او كه خدايش بيامرزاد ، از خوش برخوردى ، و نيكخوئى و پاكدلى كه داشت ، هر گاه اديبى ماهر در يك هنر بر او در مىآمد ، او خموشى مىگزيد و گوش فرا مىداد و هر چه مىشنيد ، چنان مىستود ، كه گوئى آگاهيش در مرز نوفهمان باشد ، و پس از گذشت چند ماه و سال در گفتگو آنگاه كه پرسش مىنمود يا مسألهاى پيش مىآمد كه گزارش آن از او خواسته مىشد ، در آن هنگام دريايش به خروش و ذهنش به جوش مىآمد [ 1 ] و كسى كه خود را كارآزموده در آن هنر پنداشته بود خيره مىماند . چه بسيارند خود پسندانى كه پس از مدتها كه نزد او بودند شرمگين شدند . او به ايشان مهلت مىداد ، بخششها مىكرد ، ميدان مىداد ، افسارشان را رها مىگذاشت ، تا آنچه دارند به ته رسد ، آنگاه به تراوش بر او آغاز مىنمود . چنين بود پايگاه او در دانشهاى روز و ادبيات .
عميد در علوم دقيقه كه كسى ادعاى آگاهى از آن را نداشت ، نيز كارشناس بود ، مانند مكانيك [ 2 ] كه دانستن آن نياز به هندسهء عالى و طبيعيات دارد ، حركتهاى
هامش
[ ( 1 - ) ]M. متن : « جاش خاطره » مشكويه ، مانند هميشه ، از ريشهء « جوش » فارسى ، فعل ماضى عربى ساخته است . مانند « اشتلموا » در خ 5 : 462 و 6 : 203 .
[ ( 2 - ) ]M. متن : « علوم الحيل » صوان : « علم الحيل » .