ناطبيعى و سنگين كشى و شناخت مركز سنگينى اجسام ، از قوت به فعل آوردن چيزهائى كه براى گذشتگان ناشدنى بشمار مىرفت ، ساختن جنگافزارهاى نوين براى گشودن دژها ، ترفند براى شكستن دژها و حيلتهاى ديگر جنگى ، ساختن سلاحهاى شگفت چون تيرهاى تيزرو سخت اثر ، آينههاى آتشزا از راه دور . او دستى هنرمند و هوشى ريز بين ، در دانش * پيكرنگارى [ 1 ] و ممارستى در چهرهسازى داشت . خودم ديده بودم كه در نشستهاى دوستانه ، يك سيب يا مانندش را گرفته ساعتى با آن بازى مىكرد ، چون آن را به سوى ديگر به چرخش مىآورد ، آشكار مىشد كه با ناخن يك صورت آدمى بر آن كشيده است ، كه هر گاه كسى مىخواست با ابزار ويژه بكشد ، بايستى چند روز در آن كار كند ، در پايان نيز به زيبائى آن نرسد .
عميد در ميدان نيز شيرى دلير بود كه نه به آتش جنگ مىسوخت و نه گرد آن بر او مىنشست ، نه شمشيرى بر وى كارگر بود ، نه پهلوانى دل آمدن به سوى او داشت ، رايى استوار ، هوشى تندرس و فرصتشناس داشت ، بر سپهدارى و لشكركشى بينا ، و از ترفندهاى جنگى آگاه بود . چيرگى عميد در كشوردارى و آبادانى و بهره كشى از آن ، در نامههاى او ، به ويژه ، نامهاى كه به ابن هندو ، ابو محمد [ 2 ] نوشت هويدا است . او در اين نامه از آشفتگى فارس و بدرفتارى زمامداران پيشين و راه درمان آن تا به درستى بازآيد ، گفتگو كرده است و خود رسالهايست كه در آن هنر وزارت و سياستمدارى و راست كردن كژيها كه كشور بدان دچار شده است ، آموخته مىشود .
آنچه دست عميد را از گسترش دادن به آبادانى كشور باز مىداشت ، خوى
هامش
[ ( 1 - ) ]M. متن : علم التصاوير . به ياد آوريم كه در آن روزگار چهرهنگارى از نظر مذهب حاكم سنى حرام بود و تعزير داشت ، تنها مسلمانان گنوسيست مانند طوسى م 460 ه - . و طبرسى م 548 ه - . اين هنر را روا مىدانستند و از سدهء هشتم زير تأثير سنيان آن را تحريم كردند .
ن . ك : مقالت « دربارهء هنر نقاشى در ايران . مونيخ . كاوه . ش 51 فروردين 1353 ص 6 .
[ ( 2 - ) ] على بن حسين . كنيتش ابو الفرج است . احوالش در معجم الادباء 5 : 168 / 13 : 136 آمده است ، كه شاعرى فيلسوف و شاگرد ابو الحسن وائلى و ابو الخير خمار بود ، دبيرى دراعه پوش ، در سال چهار صد و ده و اندى ، در گرگان مىزيست ، به بغداد نيز آمده است .