حسابداران به سبب ازدحام سپاهيان ترك و ديلم نمىتوانستند راهى براى گشايش بيابند . از دبيران كارهاى ناشدنى خواسته مىشد و ايشان مىگريختند و شب هنگام در جايى پنهان قرار ديدار مىنهادند ، چه بسا در بيابانى گرد مىآمده بر پشت چارپا نشسته ، پاها را به گردن حيوان آويخته ، به يك ديگر نزديك مىشده ، رايزنى مىنمودند كه هزينهء آن روز را چگونه فراهم سازند ، چون مىيافتند شادى مىكردند ، كه شايستگى و كاردانى خود را در هنر خود نشان داده بودند . پس چون ابن عميد به وزيرى ركن الدوله رسيد ، كارها راست آمد تا آنجا كه مىديديم او سواره از دار السلطان به ديوان خود مىرفت ، و كسى جز دبيران ويژه با وى برخورد نداشت ، او به ديدار فرمانروا مىرفت ، آنجا نيز جز در مسائل بزرگ كه هر شاه با وزير خود در ميان مىنهد گفتگويى نبود . كارها درست ، امور منظم بود ، هر كارمند به كار خود مىرسيد ، تا آنجا كه وزير بيشتر روز را به كارهاى فرهنگى و ديدار دانشمندان مىگذرانيد .
داد را بگسترد ، شكوه خود را در دل سپاه و مردم جا داد . تا آنجا كه يك چشمك خشمگينانهء او طرف را به لرزه انداخته بندهاى او را سست مىكرد . من خود نمونههايى از آن را ديدم كه اگر بنويسم اين بخش به درازا مىكشد و از آرمان كتاب دور مىشويم .
چنان كه در آغاز گفتم : فرمانروا ، از ترس كاستن يك درم از خزانه ، همواره از آباد كردن جلوگيرى مىنمود ، به آنچه به دست مىآمد بسنده مىكرد . او دولت خود را برادر دولت كردان مىشمرد ، و جلو شرارتهاى ايشان را نمىگرفت [ 1 ] ، دست فرماندهان را در يورش بردن بر آنان باز نمىگذارد . هنگامى كه گزارش مىآمد كه « يك كاروان را زدند و چارپايان را بردند » پاسخ مىداد : « زيرا كه اين كردان نيز نياز به خوردن دارند » . روزى به او گفتند كردان يك دسته استر را كه در بيرون شهر مىچريدند بردهاند و چون نزديك هستند مىتوان ايشان را دنبال كرد و پس گرفت .
هامش
[ ( 1 - ) ] خ 6 : 343 .