آن را پذيرفته ، حسود نيز تسليم آن بود . هيچكس در نيكخويىها كه در او گرد آمده ، خود را همپالكى او نمىشمرد . چون مهر رخشان بود ، كه بر هيچكس پوشيده نباشد ، چون دريا بيكران بود ، كه بىباكانه مىتوان دربارهء آن گفتگو كرد . من كسى مانند او نديدهام ، كه ديدار ، او را بيش از شنيدهها نشان دهد . او بهترين نويسندگان همزمان خود بود ، بيشترين وسايل نويسندگى را براى نگهبانى لغت و واژههاى ناشناخته ، گسترش دستورهاى نحو ، عروض ، ريشهشناسى ، كاربرد مجاز ، حفظ ديوانهاى شعر [ عربى ] جاهليت و اسلام را در اختيار داشت .
ابو الحسن على بن قاسم ( ره ) برايم گفت : من قصيدههاى ناشناخته را از ديوان شاعران كهن [ عرب ] براى پسرم [ 1 ] گرد مىآوردم ، زيرا هر آنگاه كه ابن عميد * او را مىديد ، شعرى از او مىخواست ، و هيچگاه نشد كه پسرم شعرى را براى او بخواند و او نادرستى يا دگرگونى در شعر ، از او نگيرد ، كه از چشم ما رفته ، و اين بر من گران مىآمد . من مىخواستم قصيدهاى براى او به دست آورم كه استاد رئيس آن را نديده باشد ، يا خردهاى از آن نگيرد ، ولى ناتوان بودم تا ديوان كميت به دستم افتاد كه شعر بسيار داشت . من سه قصيدهء ناشناخته را كه گمان مىكردم استاد رئيس نديده باشد ، از آن برگزيدم و پسر آن را از بركرده ، خودم نيز همراه او بدانجا شتافتم .
همين كه او را ديد گفت : اى ابو القاسم بيا . از چيزها كه تازه از بر كردهاى برايم بخوان ! او به خواندن يكى از آن قصيدهها آغاز كرد . همين كه اندكى خواند ، به او ايست داده گفت :
چند بيت از اين قصيده را انداختى و به خواندن افتادهها پرداخت . من چنان شرمسار شدم كه تا آنگاه نشده بودم . او دوباره شعر خواست ، پسر به خواندن قصيدهء ديگر
هامش
[ ( 1 - ) ]M: متن : « كنت اروى أبى ابا القاسم القصائد الغريبة » ولى در « صوان الحكمة : 321 » دارد : « كنت اروى ابنى ابا القاسم القصائد الغريبة » و اين بهتر است ، زيرا كه آورندهء داستان براى مشكويه على پسر قاسم است ، و عميد خوانندهء شعر را ابو القاسم نامد ، پس نبايد خواننده پدر على باشد كه قاسم نام دارد . زيرا كه كنيت ابو القاسم براى مرد قاسم نام ناجور است . بلكه بايد خواننده ، ابو القاسم پسر على پسر قاسم باشد .