بر جاى وى گمارده شد . چنان كه گفتم ، سپاه نيز به او تمايل داشت ، پس به دمسازى و دوستى با ايشان افزود ، هم خوراك و هم سخن آنان شد ، وعدهها داد خلعتها پوشانيد .
براى « حسنويه » پيام بيم و اميد فرستاده ، او را به فرمانبردارى خوانده گوشزد نمود كه با پرداخت پولى كه هزينهء لشكركشى را جبران كند و بقيهاش به خزانهء دولت برسد مىتواند آشتى كند و دوستى خود را با ركن الدوله استوار دارد . سهلان بن مسافر كه از « حسنويه » كرد ، دلى پر درد داشت ، در پى انتقام مىگشت ، اين را نمىپسنديد كه سپاهى بدان بزرگى به آنجا بيايد و كارى كه به گوش دوست و دشمن برسد انجام نداده ، باز گردد . ولى ابو الفتح مىخواست با « حسنويه » كنار بيايد و لشكر را به خطر نينداخته ، زيان ناديده به امير بازگرداند ، و كار وزارت را نيز پيش از آنكه كسى در آن چشم دوزد ، براى خود استوار دارد . زيرا ابو على محمد بن احمد جانشين پدرش [ عميد ] جاى خود را نزد ركن الدوله ، كه پيشتر ارزش او را نمىدانست ، باز كرده بود . پس ميانجيان به رفت و آمد ميان او و « حسنويه » پرداختند ، تا بدان انجاميد كه حسنويه مبلغى كه از پنجاه هزار دينار * اندكى كم داشت ، با ماليات خورهء « كوهستان » و
هامش
[ ( - ) ] نجاشى م 450 ه - . در « رجال » و طوسى م 460 ه - . در « فهرست » ابن عميد را شاگرد احمد ابن اسماعيل سمكه از بزرگان شيعهء قم شمردهاند ( چ اسپرنگر ، ص 23 و قهپائى 1 : 97 ) .
و صاحبان أمل الآمل و رياض العلماء او را از ياران احمد برقى دانند كه « محاسن » را براى احمد حسن ماذرائى نگاشت كه در رى قيام كرد و قديمترين توقيع امام غايب به نام او است . براى نظر ابن اثير - پانوشت 2 ص 336 .
گويا خاندان عميد از روزگار جدشان از مجريان « سياست هاشمى » بويهئيان ، در همكارى شيعيان معتدل ايران باخترى ، با دربار عباسى بغداد ، بر ضد شيعيان تندرو اسماعيلى ، سامانيان در خاور و قرمطيان در خليج فارس ، بودهاند . حسن بن محمد ، در تاريخ قم كه به سال 378 ه - به سفارش ابن عميد نگاشته است ( چ جلال تهرانى 1313 خ . ص 11 ) در ص 205 ، از ابو الفضل حسين بن حسن بن عميد نقل مىكند كه [ براى تبريك و تهنيت تولد مهدى پسر حسن عسكرى به سامره رفتم ] . پدرم در ذريعه 10 : 242 گويد : ابو الفضل حسين همزمان برقى كه مدعى رفتن به سامره بود ، نياى ابو الفضل محمد بن حسين وزير جاى گفتگوى ما مىباشد نه خود وزير .
ولى در مثالب ، ص 236 جد او را پاسبانى شبگرد به نام « كله » مىداند . او در ص 297 گويد : ابو الفتح پسر ابن عميد ديندار بود . بر خلاف پدرش كه در يك شعر معجزهء محمد ( ص ) را شمشير او و معجزهء موسا را عصاى چوپانىاش ، به مسخره گرفته است .