خواهد پرداخت . بختيار در پاسخ به بختكين نوشت : ابو الفرج و همراهانش را روزى كه به اهواز مىرسند دستگير كند ، به ابو قره نيز مانند آن را نوشته ، دستور داد ، دقت شود كسى از آنان آزاد نماند . بختيار خودش نيز ابو محمد خازن [ پسر فسانجس ] را در هنگامى كه سر سفرهء شراب معمولى به نديمى نشسته بود ، دستگير كرد و ابو الفضل عباس بن حسين [ شيرازى ] را از زندان ، كه در خانهء ابو الفرج [ فسانجس وزير ] بود آزاد كرده ، خلعت وزيرى پوشانيد [ 1 ] .
هامش
[ ( 1 - ) ] صاحب تكمله گويد : ابو الفضل عباس بن حسين شيرازى ، در شيراز به سال 303 بزاد ، همراه معز الدوله به بغداد آمد و نايب مهلبى شد و دخترش « زينت » [ م 362 ه - . ] را به همسرى گرفت [ خ 6 : 240 و 315 و 397 ] و همين سبب پيشرفت او شد . سپس ميانهء آن دو بهم خورد . شيرازى جوانمرد ، دست و دل باز بود ، در « صرات دجله » خانهاى داشت كه پيش از آن ، بستان نقيب النقباء كامل بود ، سپس به « فضلونى » منتقل شد . ابو الفضل بيش از يكصد هزار دينار در آن هزينه كرد ( و چون بسوخت ، عضد الدوله دستور داد آن را هموار كرده باغ ساختند ) پس جشنى براى معز الدوله برپا كرد ، در ميان سفره ، كاخى از شيرينى نهاده بود در آن ، جشن مخنثها و خوانندگان مىنواختند و مىرقصيدند و ديده نمىشدند . او راهها را از بالاى پل بغداد تا كاخ دار الخلافه با تنابهاى درشت بسته ، و آنها را پر از گل ساخته بود .
تا بدان روز ، در بغداد هيچ خوانندهء زن يافت نمىشد ، او براى نخستين بار بياورد . اين نيز به سال 354 ه - بود . [M: براى خوانندگان زن ، ن . ك : خ 5 : 424 و 6 : 446 و 470 ] پس چون سال 355 ه فرا رسيد معز الدوله به او گفت : اى ابو الفضل ، اين ميهمانى تك بود و خواهر نداشت ؟ او گفت : همه ساله خواهد بود . پس دعوتى كرد كه دو مليون درم هزينهء آن بود . او در آن جشن ، كنيزكان ، غلامان ترك و ديهها بخشود . براى پذيرائى ميهمانان هزار بار كباب از كبابپزها آوردند ، ياران ابو الفضل تا آنجا كه توانستند پيشكشها براى او بفرستادند .
ابو الفرج محمد بن عباس فسانجس ، نيز به سال 303 ه - در شيراز بزاد و با معز الدوله در ذى حجه 338 به بغداد آمد . پدرش [ عباس ] از توانگران پارس بود كه عماد الدوله ششصد هزار دينار از اموالش را مصادره كرده بود . نيز گويد : من پنجاه هزار درم با او كاسبى كردم . او نيز با معز الدوله به بغداد آمد و [ ديوان ] بازرسى ( - زمام ) [ كابينهء ] مهلبى به دو سپرده شد تا به سال 342 ه - [ خ 6 : 196 ] درگذشت . مهلبى فرزندش [ محمد ] را زير بال گرفته ديوان پدر را به دو سپرد .M II: متن عربى اين پانوشت گنگ است و ترجمه به معنى با افزايشها در كروشه است .