بازرسى كنى ، اكنون يك وزير ، خود هر دو كار را انجام مىدهد و با اين روش درآمد و هزينه نزد تو ناشناخته مىماند ، اصل و فرع تباه مىگردد . چون اين گزارش به ابو الفرج [ وزير ] رسيد سخت برآشفته ، به بختيار پيام داد ، كه او نمىتواند بپذيرد كه يك دبير او بر خلاف نظر او عهدهدار چنين ديوان شود . بختيار پاسخ داد : ما نيازمند كار يك « صاحب ديوان » [ 1 ] هستيم كه همپايهء وزير باشد « تو هر كس را مىپسندى براى آن برگزين ! » و چون بازگردانيدن ابو قره از ديدگاه ابو الفرج سبك و سادهتر از پذيرش نظارت ابن سكر آمد ، به او دستور نوشته شد تا به بالا [ بغداد ] آمد و از نو خلعت پوشانيده ، و عهدهدار ديوان شد . با اين همه هنوز نامهها ميان ابو قره و ابو الفضل [ شيرازى در زندان ] داد و ستد مىشد . زيرا ابو الفضل مردى دست و دل باز بود ، به غلامان وزير ابو الفرج كه نگهبان او بودند كمك مىكرد و بخشش مىداد و آنان مانع آمدن نامه براى او نشده ، نامههاى او را نيز به دوستانش مىرسانيدند و او زد و بندهاى گوناگون مىكرد . پس چون ابو قره به بغداد بازگشت توانست كار او را درست كند .
تنگدستى بر ابو الفرج [ فسانجس ] فشار مىآورد ، در كارها درمانده بود ، زيرا واسط را ابو قره بسته بود ، درآمدهاى بصره و اهواز را نيز تركان ، به حوالتهاى خود تخصيص داده بودند . از تعهدى كه دربارهء دارائى ابو الفضل داده بود نيز چندان سود نبرد ، زيرا به دارائى آشكار او بسنده كرده بودند . او مىترسيد اگر وى را آزاد سازد ، بر ضد وزيرى او كار كند ( او نمىدانست كه كار آن را به پايان رسانيده است ) .
بدهىهاى بسيار او را فرا گرفته بود . وضع او اكنون كه بختيار از او برگشته ، سبكتكين پردهدار دشمن او * و برادرش شده ، سپاه نيز به هر دو بدبين بود ، درست مانند وضع ابو الفضل در روزهاى دستگيرى او بود .
هامش
[ ( 1 - ) ]M: شايد اين قديمترين تفكيك آشكار مقام « وزير » از « صاحب ديوان » باشد كه بازرس و كنترل كنندهء وزارتخانه است . و در خ 6 : 244 / 310 / 333 / 336 نيز عبارت « صاحب ديوان » در حق ابو الفرج فسانجس ديده مىشود .