ترفندى كه وزير به كار برد و بدشانسى كه برايش رخ داد :
چون [ فسانجس ] بدى وضع خود را بديد ، ترسيد مبادا بختيار او را دستگير كند . پس به بهانهء بستانكارى او كه در اهواز نكول شده ، مىخواست بدانجا شود ، ولى بختيار نگذارد ، تا هزينههاى پايتخت را آماده نكرده است بيرون رود ، و او را طرف واخواستها سازد و ماهيانهها را مختل بگذارد . او ناچار برادرش [ على خازن پسر عباس فسانجس ] را بجاى خود در پايتخت بگذارد ، تا ضامن اجراى آنها باشد و راههاى احتمالى درآمد را به وى نشان داد ، خواهرزادهاش ، ابو القاسم على بن حسين مشرف را نيز به عنوان ناظر ديوان و حسابها ، به او افزوده ، خود به واسط رفت .
ابو قره ، نيز به دنبالش رفت . او كار ابو الفضل را رو به راه كرده بود و تنها اميد بختيار به وعدههاى ابو الفرج و ضمانتهاى برادرش مانده بود . پس چون به واسط رسيدند ، ابو قره ، به سنگاندازى در راه پيشرفت كار ابو الفرج پرداخت . زيرا او واسط را در پيمان خود داشت ، بر بخشهاى آن نيز به عنوان « ديواندار » مسلط ، و به پشتيبانى سبكتكين دلگرم بود . ابو الفرج پس از اندكى از واسط به سوى اهواز بيرون رفت .
در ميان اين كارها * مردى كه در پائين [ مناطق جنوبى ] واسط ياغى بود درگذشت . نام اين مرد احمد بن خاقان [ 1 ] و همسايهء محمد پسر عمران بن شاهين بود . او بر بخشهاى « نهر صله » ، « نهر فضل » و نواحى آن چيره بود ، و به هر گونه كه مىپسنديد دربارهء آنها با دولت پيمان مىبست ، و چون نيرومند شده بود ، كسى نمىتوانست معاملات او را بازرسى كند . محمد بن عباس [ فسانجس ] وزير كه مىخواست بر دارائى او چنگ اندازد ، به سوى او رفت ، ولى پسر او كه خاقان نام داشت ، پيشدستى كرد و همهء غلات و دارائى پدر را برداشته به درون تنگههاى مردابى برد . ابو قره نيز فرصت يافته برايش پيام فرستاده ، او را بنواخت ، به او فهمانيد كه دوست و ياور او است . سپس
هامش
[ ( 1 - ) ]M: خاندان خاقان از فئودالهاى نبطى نژاد بودند ، كه در مردابهاى ميان بصره و واسط ، استقلال خود را نگاه داشته ، مانند خاندان شاهين ( خ 6 : 160 ) به حكومت ضعيف عرب در بغداد باج نمىدادند .