او درآمدند . ترمش پردهدار نيز بگريخت . « اليسع » سپاهيان را گردآورى كرده به زير دژ برده ، آن را در ميان گرفت . پيرمرد در همهء اين رويداد * بىهوش بود و چيزى نمىدانست . چون به هوش آمد و از پيشآمد آگاه شد ، براى « اليسع » پيام داد و درخواست كرد تا به او و زنان و همراهانش امان دهد ، از او دست بردارد ، تا او دژ و همهء كرمان را به دو واگذار كرده ، به خراسان رود و نزد فرمانرواى آن سامان كمكى براى او باشد . پسر همهء خواستهاى پدر را پذيرفت . پدر يكصد بار بسته كالا و پوشاك و جواهر گرانبها را با سيصد غلام و آنچه از ساز و برگ و چارپا لازم داشت برداشته دژ را ويران كرده باقيماندهء كالا و پوشاكها را سوزانيده ، به راه افتاده رفت . اليسع هيچ بر اين رفتار او خرده نگرفت و شكيبائى كرد ، به امانى كه داده بود وفا نمود .
« اليسع » دژ را بگرفت و آن سه تن را به دبير و پيشكار خود محمد بن اسماعيل بمى سپرده دستور بازخواست داد ، تا مال بسيار از ايشان بستاند . اسرائيل پزشك تلف شد ، سپس نامهاى براى « بسويه » به خراسان فرستاده گله كرد و فريب داد تا نزد وى بيامد و با آنكه او را بخشوده بود ، شكنجه داد تا بمرد .
عضد الدوله فناخسرو نيز به دوستى با مردان ابن الياس پرداخت ، پس بيشتر ديلميان و تركانش به او پناهنده شدند . ابو على محمد بن الياس در اين هنگام به خراسان بود و فرمانرواى آن را بر مىانگيخت كه كشور * ديلميان را بگيرد . پايان كار وى و وشمگير را نيز من ياد نمودم [ 1 ] . عضد الدوله براى گشودن كرمان آمادگى يافت . او با همهء دارندگان راى و نيرو از در دوستى درآمده ، دل همگى را به دست آورده ، به سوى كرمان رفت و در ماه رمضان سال 357 ه - . آن را با همهء بخشهايش بگشود [ 2 ] ، دژ بزرگ بردسير را كه داراى چند دژ پيوسته است بگرفت . « اليسع » به خراسان گريخت .
رسيدن او به خراسان با مرگ پدرش [ 3 ] همراه شد . فرمانرواى خراسان نيز آنچه از
هامش
[ ( 1 - ) ] خ 6 : 296 - 297 سال 356 ه - .
[ ( 2 - ) ]M: ابن اثير محرك عضد الدوله را در گشودن كرمان رفتارى زشت مىشمرد كه « اليسع » با فرستادگان او انجام داد .
[ ( 3 - ) ]M: ولى ابن اثير مرگ پدرش ( محمد بن الياس ) را به سال 356 ه - . آورده است .