تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 306

مساهمون:

ص٣٠٦
بازگشت ، كه وعدهء جانشينى و سردارى سپاه به دو داده بود . چون در اين سال كوچها ، راه بر يك كاروان بزرگ بازرگانى زدند و كالايى بسيار ، از بازرگانان بردند ، محمد ابن الياس براى گرفتن سهم خود از غنايم به سوى ايشان رفته بود كه در راه دچار بيمارى فلج شده او را به خانه باز آوردند . چون بيمارى به درازا كشيد پسران بزرگ خويش را كه سه تن « اليسع » ، « سليمان » و « الياس » [ 1 ] بودند گرد كرده ، سخنانى كه گمان داشت ايشان را همگام خواهد كرد ، بگفت * و از « اليسع » براى بدبينى ناروا [ 2 ] كه به او داشته بود پوزش خواسته ، ولايت عهد و سردارى سپاه را به دو داد ، و پس از او « الياس » را جانشين كرد . او به « سليمان » دستور داد كه به شهر خود « صغد » بازگردد ، يادداشتى نيز به وى داد كه در آن پنهانگاه گنجينه‌هايش نوشته شده بود . او با اين رفتار مىخواست سليمان را از اليسع كه يك ديگر را دشمن مىداشتند دور كند . پسران پذيرفتند و گردن نهادند . سليمان به سوى صغد به راه افتاد ، ولى همين كه بيرون رفت راه خود به سوى كوچها برگردانيد ، و سهم پدرش را از دزدى مطالبه كرد و مالى بسيار از آنان بستاند ، گروهى از آنان را نيز با خود به « سيرجان » كه از سوى پدر فرماندار آن بود ، بياورد و نيرومند شد ، چون گزارش اين نافرمانى او به پدر رسيد خشمگين شده به اليسع كه سپاه در فرمان او بود دستور داد ، تا با گروهى او را دنبال كرده به سوى صغد براند ، يا به دربار بياورد و دستگير كند ، و اگر به صغد رفت او را دنبال نكند و بگذارد تا برود . اليسع به سيرجان رفت ، سليمان در آنجا به دژ نشست و چند روز جنگيدند ، چون اليسع برترى يافت سليمان دارائى خود برداشته از يكى از دروازه‌هاى شهر به سوى * خراسان بگريخت و اليسع به دستور پدر از او دست كشيده ، گروهى از مردم را كه با سليمان همكارى كرده بودند كيفر داد ، سپس ايشان را نيز بخشود .
هامش
[ ( 1 - ) ]M: شايد اين چند نام عبرى ، نشانى از پيوند جهودى ، با اين خاندان باشد . [ ( 2 - ) ]M. متن : « و اعتذر الى اليسع من النبوة التى سبقت . . . » .
تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 306 | أحمد بن محمد مسكويه الرازي / ابو القاسم امامى / على نقى منزوى