دارائى و چارپايان براى او مانده بود بگرفت .
چون عضد الدوله كرمان را گشود و گزارش آن به فرمانرواى سگستان ابو احمد خلف بن ابو جعفر معروف به ابن بانويه رسيد و چند نامه ميان ايشان داد و ستد شد ، كار به آشتى انجاميد ، خطبه به نام عضد الدوله خوانده شد . از درگاه خليفهء بغداد نيز خلعت و گردنبند و دو دستبند و فرمان همهء ايالت كرمان براى عضد الدوله صادر شد .
او نيز اين ايالت را به نام بزرگترين پسر خود ابو الفوارس شير زيل [ 1 ] كرد و به جاى وى « گورگير » پسر « جستان » را نهاد كه سركردهء سرداران او بود . پس خود به شيراز بازگشت [ 2 ] .
هامش
[ ( 1 - ) ]M: كه بعدها لقب « شرف الدوله » گرفت .
[ ( 2 - ) ] ذهبى تركمن در تاريخ اسلام در گزارش اين سال مىافزايد : در ذى قعده نقفور پيشواى روم لشكر به راه شام كشيد . نخست به انطاكيه رفت ولى مردم آن تسليم نشدند ، پس ايشان را تهديد كرد كه مىروم شام را ويران كرده برمىگردم و از دريا به شما حمله مىكنم . روز سوم رفت و « معرة مصرين » [ از بخشهاى شام ] را گرفته خائنانه چهار هزار و دويست تن را اسير كرد ، سپس به « معرة النعمان » رفته مسجد آدينهاش را بسوزانيد و مردم شهر به بيابان و كوهها و دژها گريختند . پس او به « كفر طاب » و « شيزر » و سپس به « حماه » و « حمص » رفت و به باقيماندهء مردم امان داد . او در كليساى آنجا نماز گزارد و سر يحيا بن زكريا را از خاك برگرفت و مسجد آدينه را به آتش كشيد ، سپس به « عرقه » رفته آن را بگشود ، پس به « طرابلس » رفته بخش بيرون ( ربض ) آن را بگرفت ، او در شام بيش از دو ماه بماند و در بازگشت ، مردم انطاكيه او را با پولى بسيار راضى كردند .
نيز همو گويد : پادشاه روم ، ( لعنت بر او باد ) به حمص آمده ، با امان دادن آن را بگرفت . فرماندار حلب ابو المعالى پسر سيف الدوله از حلب به « بالس » عقب نشست و امير « قرغويه » را در آنجا بگذارد ، و از آنجا نيز به « ميافارقين » رفت پس سپاه ابو المعالى پراكنده شدند و به پسر عموى او ابو تغلب فرمانرواى موصل پناه بردند ، او ايشان را گرامى داشت . ابو المعالى به حلب بازگشت ولى مردم او را كه دلباختهء كنيزكى شده بود زبون شمرده راه ندادند ، پس به « سروج » بازگشت ، ولى دروازه را به رويش نگشودند ، سپس به « حران » رفت ولى باز هم از ورودش به شهر جلوگيرى كردند . او از پسر عمويش ابو تغلب كمك خواست ، او پيشنهاد كرد كه در « نصيبين » بماند ، ولى او با سيصد سوار به -