تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 304

مساهمون:

ص٣٠٤
را نيز فراهم آورده بود . ليكن پيش از سررسيد نوروز ، « سبكتكين » دانست كه نامزد خلافت يك مرد « عباسى » است نه « علوى » ، پس راى او برگشته او را يك فريبكار دغل شناخته با برخى داعيان در ميان نهاد كه از آن پشيمان است و به او كمك نخواهد كرد . محمد بن مستكفى ترسيد مبادا دستگير شود . ياران و داعيانش نيز ترسيده پراكنده شدند . گروهى به روستاها پناه برده ، برخى دور تر رفتند . دولت ايشان را شناخته به كارگزاران دستور چشم‌گذارى و هشيارى و دستگيرى ايشان را داد ، پس از بازداشت آنان ، نوبت گرفتن اقرار با شكنجه و زندانى كردن كسانى كه نامشان افشا نشده بود رسيد . پس همچنان دنبال كرد تا بر محمد بن مستكفى و برادرش دست يافته تحويل بختيار داد . او پس از دادن امان گزارشى گسترده از رويدادها از او بگرفت . چون مطيع للّه تحويل او و برادرش را خواستار شد ، بختيار نپذيرفته گفت : من به او امان داده‌ام ، پس مطيع نيز امان بر جان او را پذيرفت و چون همگى به دست او افتادند ، دستور داد بينى محمد بن مستكفى و برادرش را مثله كردند [ 1 ] و به زندانشان انداختند . پس از مدتى هر دو از زندان گريخته پنهان شدند [ 2 ] . پيگرد كسانى كه با او بيعت كرده بودند ادامه يافت ، اموالشان مصادرت شد و هر يك را به گونه‌اى گوشمالى دادند . ولى دربارهء سبكتكين عجمى و هيچ يك از سران ، سختگيرى نشد و تنها به گله گزارى گذشت و چون سبكتكين انكار كرد ، از او و از سپاهيان درگذشتند * . در اين سال ، كرمان براى عضد الدوله گشوده شد . دژ « بردسير » كه گنجينهء ابو على ابن الياس بود و پس اندازهاى چندين سالهء خود ، از دارائى ، جواهرات و كالاهاى گرانبها را در آنجا نگاه مىداشت ، به دست او آمد .
هامش
[ ( 1 - ) ]M: متن : تقدم بجدع انف محمد بن المستكفى و قطع أنف أخيه . . . [ ( 2 - ) ] ذهبى تركمن در تاريخ اسلام آرد : بينى او را بشكست و لب بالا و پيه دو گوش او را بريد و در دار الخلافه به زندان انداخت . برادرش نيز به همراه او بود . ايشان در يك روز عيد گريخته با مردم درآميخته ، به ما وراء النهر رفتند . او در هرات شعرهائى از متنبى روايت مىنمود ، خود نيز شاعر و اديب بود و در خراسان به گمنامى درگذشت .
تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 304 | أحمد بن محمد مسكويه الرازي / ابو القاسم امامى / على نقى منزوى