از آن جمله بود . او يكى از سرداران بزرگ معز الدوله است كه لشكركشيها كرده و كارگزارى ايالتها را انجام داده ، فرماندهى دلير و بخشنده بود . تركان او را بىترس در خشنودى و خشم مىدانستند ، چون شيعىگرائى داشت ، به او گفته بودند كه صاحب دعوت علوى است و در صورت پيروزى تو را امير الامرائى خواهد داد ، او پذيرفته و آن گروه به دو نيرومند شده بود .
چگونگى نابودى گروه و دستگيرى پيشوا و دستياران و داعيانش و هر كس كه به دو گرويده بود :
اين مرد [ پيشواى گروه ] محمد پسر مستكفى [ 1 ] بود كه به مصر رفته ، كافور اخشيدى خادم از وى پذيرائى نموده ، حقوق ساليانه برايش برقرار كرد . محمد در نامه از دوستانش خواستار دعوت براى او شد ، و كار بدانجا كشيد كه ياد شد [ 2 ] .
چون پيروان ناشناختهء او بسيار شدند و با عضويت « سبكتكين » نيرو گرفت به وسيلهء نامه [ پيشوا را از مصر ] فرا خواندند . سبكتكين به او نوشت ، خودم كارها را انجام خواهم داد . چون مطمئن شد كه كار مطابق خواست او درست شده است به « هيت » آمد ، سبكتكين عجمى [ ترك ] كه نگهبانى راه فرات تا انبار را داشت به پيشواز او رفت و به دولت وانمود كرد كه به سركشى منطقهء نگهبانى خود رفته است ، چون او را ديد ، به بزرگداشت او پياده شده ، او را پنهان به شهر برده ، فرشها ، پوشاكهاى گرانبها ، خوراك ، و آشاميدنى بسيار برايش فرستاد . او زمينه را فراهم كرده بود كه در شب « نوروز معتضدى » [ 3 ] يك آتشسوزى به راه افتد و آشوبى بر پا شود تا او به وسيلهء يك كودتا بختيار را براندازد * . او براى اين كار همدستى گروهى از سپاهيان
هامش
[ ( 1 - ) ]M: مستكفى خليفه - خ 6 : 109 و 124 .
[ ( 2 - ) ] صاحب تاريخ اسلام گويد : گروهى دور او گرد آمده او را به طمع آورده گفتند :
رسول اللّه فرموده است : « مهدى پس از من ، همنام من است ، نام پدرش نيز نام پدر من است » . هر گاه به بغداد بيائى ديلميان با تو بيعت خواهند كرد . يكى از كسانى كه با او بيعت كرد ابو القاسم اسماعيل بن محمد معروف به « زنگى » بود كه خود را وزير او مىخواند .M II: گويا او همان ابو القاسم زنگى راوى شهادت حلاج باشد ( خ 5 : 179 ) .
[ ( 3 - ) ]M: براى نوروز معتضدى ، ن . ك : خ 6 : 510 پانوشت .