وزير [ شيرازى ] بود ، به دبيرى او گمارد .
در اين سال نيز دعوتى ميان عام و خاص مردم پخش شد كه در آن ، ايشان را به بيعت با محمد بن عبد اللّه قائم از اهل بيت رسول اللّه ( ص ) مىخواند . مىگفتند او همان مرد [ 1 ] است كه در حديث آمده ، كه امر به معروف و نهى از منكر خواهد كرد ، و با دشمنان اسلام خواهد جنگيد ، دين را نوسازى خواهد نمود . دل مردم براى او پر مىزد ، داعيان او ، از تك تك مردم بيعت مىگرفتند ، نزد سنيان او را « عباسى » و نزد شيعيان او را « علوى » مىخواندند ! پيامى نيز از گفتهء او نوشته شده ، نسخههاى آن در مسجدها و نشستها [ پنهانى ] پخش شد ، كه مردم را به آنچه گفته آمد ، مىخواند .
برگهاى از آن نيز در آغاز وزارت ابو الفضل [ شيرازى ] به دست او رسيد . او هشدارى به جاسوسان داد كه مواظب اين گروه باشند ، هر كس از ايشان بيابند دستگير كنند .
ولى خودش پيش از دست يافتن به هيچ كسى به پائين [ به سوى جنوب ] رفته به جانشين خود ثابت بن صاعد دستور كوشش در رد يا بى ايشان داد . پس از بررسى آشكار شد كه گروهى از دبيران بزرگ و سروران مردم بدان گرويده با داعيان بيعت كردهاند ، بسيارى از ديلميان ، تركان ، عربان * بدان بيعت دادهاند كه سبكتكين عجمى [ 2 ]
هامش
[ ( 1 - ) ]M: متن : « انه الرجل » ابن اثير : « انه الدجال » .
[ ( 2 - ) ]M: صفت « عجمى » تنها در اينجا و خ 6 : 265 / 266 / 269 به سبكتكين داده شده كه تشيعگرا و منتظر قيام علويان است . در جاهاى ديگر صفت وى « پردهدار » است . سبكتكين پردهدار در همهء برخوردهاى سنى و شيعى عراق سركردهء سنيان بوده ، در شورش تركان عراق بر ضد بختيار و حكومت بويهاى كه در آخرين سال زندگى او 363 ه - . رخ داد ، سبكتكين يگانه سردار تركان بود و رسما پيشنهاد كرد كشور ميان تركان و ديلميان تقسيم گردد ، جنوب عراق به ديلميان و بغداد تا واسط براى تركان باشد ( خ 6 : 422 ) . مشكويه در خ 6 : 265 با فاصلهء چند سطر ، سبكتكين پردهدار و سبكتكين عجمى هر دو را ياد مىكند ، ابن اثير نيز پردهدار را سنى و عجمى را شيعى مىخواند ( كامل 8 : 584 و 637 ) با اين همه ، سياق عبارت مشكويه و ابن اثير ، دو تن بودن پردهدار و عجمى را به درستى روشن نمىسازد .