او را ، ميان زور و دلخواه ، همراه خانواده و دارائى سبك و جواهراتى كه همراه داشت بيرون آوردند . وزير ، او را ناديده * دستور داد ، به احمد طويل سپردند ، تا به دژ « حصن مهدى » برده ، پس از مدتى كه در آنجا زندانى بود ، به اهواز بردند ، پس از چندى به رامهرمز فرستاده شد و در آنجا محترمانه زندانى گشت . سپس آزاد و به نزد عمويش ركن الدوله فرستاده شد ، كه داستانى دراز دارد ، و ياد كردن آن سودى ندارد . سپس به نزد عضد الدوله رفته ، اقطاعى به وى داده شد كه براى وى و وابستگانش بسنده بود . او دستور داشت در « شاپور » بماند كه خورهاى خوش آب و هوا ، داراى چشمه ساران و درخت و شكار بسيار از حوزههاى فارس است . وى در آنجا بود ، تا در پايان سال 369 ه - . درگذشت .
ابو الفضل [ شيرازى ] وزير ، بصره را با زور بگرفت ، بختيار براى او خلعتهاى گرانبها فرستاد ، وزير آنها را پوشيده سوار شد ، براى او شهر را با گنبدها آذين بستند .
او نيرومند و دستش باز شد ، دارائى ياران حبشى و وابستگان و سوداگران با او را مصادرت كرد ، آنچه از اموال و جواهر با خود آورده بود ، از او پس گرفت و مال بسيار به دست آورد ، همهء گنجينهها از جمله « كتابخانهء » او را كه داراى پانزده هزار مجلد غير از جزوهها و « مشرس » [ 1 ] هاى بىجلد بود ، و انبار اسلحه و فرشها و پارچههاى گرانبها و ابزار خانگى كه براى مانند او بسيار بود ، بگرفته ، همه را براى بختيار فرستاد .
بختيار فرزند هشت سالهء خود مرزبان را به فرماندارى بصره گمارده ، ابو الغنائم فضل [ 2 ] پسر ابو محمد مهلبى وزير را كه [ برادرزن و ] دائى فرزندان [ 3 ] ابو الفضل
هامش
[ ( 1 - ) ] در ابن اثير « مسرس » و نسخه بدل آن « مشرس » است . و در شرح قاموس آمده است :
مصحف يا مشرز ، يا مسرس است . مشرز آنست كه سرو ته آن شيرازه بندى و دوخته شده باشد و اگر چنين نشده باشد مسرس با دو سين است ( تاج العروس در شرح قاموس فيروزآبادى ) .M II: مشكويه گاهى واژههاى فارسى را به عربى صرف مىكند مانند : اشتملوا ، اشتلم كردند ( خ 5 : 462 و 569 ) .
[ ( 2 - ) ]M. متن : « مفضل » است . تصحيح از روى خ 6 : 258 و معجم الادباء چ . مأمون 9 : 147 .
[ ( 3 - ) ]M: خ 6 : 240 .