بيائيد . در راه نيز به « ابله » نرويد ، با ياران حبشى رو در رو نشويد ، ايشان را تحريك نكنيد ، تا به من برسيد و غلامان و ويژگان مستقل و همراهان من و تركان گريخته از بصره به شما بپيوندند . وزير آن شب را چشم به راه ايشان بماند ، ولى سپاه او دچار كمبود خواربار شده متحير ماند ، زيرا اگر پيروزى يك روز به عقب مىافتاد ، نمىتوانست بماند و ناچار بود از آنجا برود ، و همين رفتار به گريز تبديل مىشد .
فردا به ليلى بن موسا فياذه و گروهش دستور داد بسيج شوند و به بالا بيايند . ايشان نيز طبق دستور از برخورد با ياران حبشى در راه خوددارى كردند ، تا چون از « ابله » گذشتند ، ياران حبشى به ايشان حملهور شدند . ليلى و يارانش ناگزير بازگشته با آنان گلاويز شدند ، چند كشتى ايشان را غرق كرده ، چند تا ديگر نيز خود تسليم شدند .
بكتيجور فرماندهء سپاه حبشى بگريخت * تا خود را برهاند . سپاه ليلى ، نيروى دريائى [ 1 ] را شكست دادند ، سپس به سپاه پشتيبان پرداخته ساعتى با ايشان جنگيدند ، پس گروهى از ايشان توانستند از كرانهء « ابله » بالا رفته به پشت سپاه پشتيبان [ حبشى ] رسيده ايشان را برآشفته بگريزانيدند ، گروهى كشته شده ، شمارى تسليم شده « ابله » گشوده شد .
ليلى ، غلامى را با يك زبزب براى مژده دادن به سوى ابو الفضل فرستاد .
ابو الفضل وزير ، كشتيها و زبزبها را خواسته به ديهى بالاتر از « ابله » رفته اردو زد و به حبشى نوشت كه به اهواز آيد . حبشى امان خواست ، او به خود و فرزندان و زنانش امان داد و يادى از دارائى نكرد ، حبشى پى برد و اعتراض نمود و تسليم نشد ، وزير ابو الفضل ، لشكرى با زبزبها بسيج كرده ، بر بصره يورش برده بخش معروف به « سيالجه » ( سباجيه خ . ل ) را بگرفت و پيغامها پىدرپى ، با دليران ترك و ديلم برايش فرستاده ، دستور داد نزد او بمانند و مواظب او باشند و پاسخ نياورند ، تا ده و اند تن مسلح گرد او را گرفتند . سپس ابو سهل ديزويه عرضهگر را با گروهى سپاهى فرستاده
هامش
[ ( 1 - ) ] متن : عسكر الماء . مانند خ 6 : 439 و در خ 6 : 295 : جيش الماء است .