و « زبزب » ها [ 1 ] را تك تك بفرستاد و به احمد بن محمد معروف به « طويل » [ 2 ] فرماندار « حصن مهدى » دستور نوشت كه به « بيان » بيايد و نگاهبانى آن جنگ افزارها را بر عهده گيرد . او از واسط در نامهاى به حبشى پسر معز الدوله * نوشت : هر چه تو بخواهى انجام خواهم داد . من اكنون در كار رفتن به اهواز هستم ، تا دبيرم را بدانجا بخواهم و با او درآمد بصره را برداشت كنيم و به تو بسپاريم . او در پايان نامه با اشارتى درخواست بهانهگونهاى براى آشتى نموده ، گفته بود : « من براى كار وزارت كابينى سنگين پرداختهام و از شما چشمداشت كمك دارم كه برايم بفرستى » . حبشى كه از اين سخن بوى آرامش شنيده بود ، به زودى دويست هزار درم براى او فرستاده گمان كرد با اين وجه ، بصره را خريده است . چون پول به وزير رسيد آن را براى بختيار فرستاد و خود چنان كه گويى به اهواز مىرود ، به راه افتاده به « حويزه » و نهر عباس و از آنجا به سوى نهر بصره رفت . حبشى كه خبرگزارانى با كبوتران نامهبر فرستاده بود گزارش را دريافت كرده برآشفت و كنترل خود از دست بداده به ناسزا گويى افتاد . غلامان ترك كه براى دريافت حوالتهايشان در بصره بودند [ 3 ] ، ترسيده ، به « بيان » گريخته ، در آنجا با سپاه بزرگ ليلى بن موسا فياذه رو به رو شده بدان پيوستند ، زبزبها با ناخدايانش ، پر از سلاح و سپر و ديگر افزارها بدانجا رسيد ، حبشى نيز سپاه خويش به ابله برده ، غلامان را مرتب كرده از قبيلههاى عرب نيز يك گردان بر دهانهء نهرها نهاده ، يك پردهدار ترك خود به نام بكتيجور * را به سردارى لشكر دريائى گمارده ، سپهسالارى ديلميان سپاه پشتيبان را به صعلوك بن با طاهر سپرد ، كه يكى از سرداران بنام بصره مىبود . چون وزير ابو الفضل [ شيرازى ] به « عسكر ابو جعفر » رسيد ، به ليلى بن موسا فياذه و احمد طويل دستور فرستاد كه زبزبها و طيارها را پر از سلاح و مردان كرده از راه « دجلهء خاورى » معروف به « فرات » به بالا
هامش
[ ( 1 - ) ]M: گونههايى قايق - خ 5 : 59 .
[ ( 2 - ) ]M: غلام موسا پياده - خ 6 : 266 .
[ ( 3 - ) ]M: تركان حوالهدار ، كه دولت مركزى ايشان را از بغداد براى دريافت حقوق محوله به شهرستانها مىفرستاد در خ 6 : 230 و 302 نيز ياد شدهاند .