تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 277

مساهمون:

ص٢٧٧
گاهى نيز آنان را لعن و تكفير مىكردند . در ماه رمضان شبانه ، مسلح به شمشير و دشنه و تير و كمان به نام « امر به معروف » مردم را لخت كرده ، و دستار و دستمال ايشان را مىبردند و اگر مىتوانستند كسى را بازرسى كرده هر چه داشت مىربودند ، از هيچ چيز نمىگذشتند ، مردم با همهء اين آزارها با ايشان مدارا مىكردند . روزى يك برخورد ميان ايشان و ياران ابراهيم بن بابى رخ داد كه به جنگ كشيد ، و آن مرد ديلمى كشته شد ، دوستان او نيز براى انتقام آمادهء ستيز شدند و از غازيان پيرامون يك هزار تن نزديك خانه ابراهيم بن بابى گرد آمدند ، او نيز به پشتيبانى از يارانش بيرون آمد و مدتى زد و خورد كرد تا ركن الدوله با فرستادن پيام به دو طرف ميانجيگرى كرد ، ولى خراسانيان نپذيرفتند ، ديلميان نيز به كمك نزديكان ديلمى خود آمدند و جنگ درگرفت تا شب مانع آن شد . خراسانيان به اردوگاه خود بازگشتند و تا بامدادان كوس جنگ مىنواختند و تهديد مىكردند ، بامداد پگاه به زد و خورد پرداختند و از بخش « آجران » كه خانهء ابن عميد * در آنست به شهر آمدند . او خود به روياروئى ايشان درآمد . پرده‌دار او « روين » [ 1 ] كه مردى دلير بود همراه او بيامد و با كمك غلامان خانهء ابن عميد [ با غازيان ] جنگيده آنان را از راهى كه آمده بودند بازگردانيد ، ولى شمار ايشان افزايش يافت و يك دشنه بر او پرتاب كردند كه به آستين زرهء وى رفته دستش را زخمى كرد ، مردم گرد آمده تركانش به خانه بازگردانيدند ، خون‌ريزى بسيار او را ناتوان كرد ، ابن عميد نيز شكست خورد ، همهء يارانش رفتند و خود تنها ماند . سالار كه مانده بود گفت : اى استاد برگرد ! امير را به مرگ خودت عزادار مكن ! كسى همراه ندارى ، لگام اسب او را كشيده ببرد . شنيدم كه مىگفت : « گناهش به گردن من باشد ، تو از ننگ به دور هستى » . پس هر دو به دار الاماره رفتند ، خراسانيان به غارت خانه و انبارهاى پر از كالا و اصطبل‌هاى امير پرداختند تا شب درآمد و همه برگشتند . كار كتابخانه‌اش با من بود ، كه سالم بماند و تنها آنجا بود كه دست
هامش
[ ( 1 - ) ] شايد : روئين باشد ، او خويشاوند شيرزاد دبير ديوان فارسى ( كاتب الفارسية ) در دستگاه معز الدوله بود كه در ( خ 6 : 329 ) خواهد آمد .