« من از گروهى خراسانى و آتش افروزى آنان بيم دارم ! » . « وزير ابن عميد گفت : اكنون كه به ايشان اجازت مىدهى ، پس سپاهيانت را كه در كوهستان و اصفهان پراكندهاند احضار كن ! تو در « رى » * گروهى اندك دارى دور نيست كه فرمانرواى خراسان را در اين كار نقشهاى باشد . شمارهء ايشان بسيار است و همگى به عنوان « غزا » تمرين جنگ ديده هستند ، ما آمادگى و تجهيزات آنان را نداريم . ركن الدوله باز هم نپذيرفت و به آنان اهميت نداده ، به مرزدار نوشت : اجازت ده بيايند ، و سردارانشان را آزاد كن ، تو به بدى ، آغاز مكن ! آن گروه با يك فيل بزرگ كه همراه داشتند به راه افتاده به « رى » رسيدند .
سرداران ايشان در يك مجلس ، از ابن عميد خواستند كه از ركن الدوله بخواهد ، وجوهى براى كمك خرج در اختيارشان بگذارد ، او كه گمان كرده بود مانند غازيان ديگر به اندك قانعند قول داد . ولى آنان آزمندى نشان داده ، گفتند : به همهء خراج اين كشور نياز دارند ، اين ماليات را كه شما گردآورى مىكنيد از آن بيت المال است ، و بايد دردهاى مسلمانان را دوا كند ، و هيچ دردى بزرگتر از يورش روميان و ارمنيان نيست كه مرزهاى اسلام را گرفتهاند و مسلمانان را زبون و بيچاره كردهاند . ايشان درخواست كردند لشكرى نيز براى كمك تجهيز شود . ايشان اين گونه سخنان را گسترش داده ، پيشنهادها پشت سر هم مىدادند و صدايشان را بلندتر مىنمودند . همراه آنان از فقيهان خراسان و پيرانش نيز مانند قفال [ 1 ] ديده مىشدند . ابن عميد * به بد انديشى آنان پىبرد .
گمانهاى پيشين او ، در فتنهجويى آنان به يقين گراييد ، ولى با ايشان مدارا مىكرد و نرمش مىنمود . چون از راه زبان بر او دست نيافتند به كشاكش با ديلميان پرداختند .
هامش
[ ( 1 - ) ] محمد بن على بن اسماعيل ، امام ابو بكر شاشى چاچى ( 291 - 365 ه - ) فقيهى شافعى بود ( وفيات الاعيان ابن خلكان و طبقات سبكى ) . او كسى است كه قصيدهاى در پاسخ به قصيدهء روميان ساخت و خليفه مطيع للّه آن را در پاسخ به قصيدهاى كه « نقفور » رومى فرستاده بود ، ارسال داشت . روميان در قصيدهء خود مسلمانان را سرزنش كرده انواع تهديد را آورده بودند . نسخهء هر دو قصيده در كتابخانهء وين به شمارهء 464 موجود است .M II: براى سرودهء قفال شاشى با دو قصيدهء همانندش ، ن . ك تاريخ بيهق ، چ .
بهمنيار ، ص . 163 و ذ 8 : 22 - 21 .