تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 280

مساهمون:

ص٢٨٠
خوانده ، امان داد و او نيز با ديگرى چنان كرد و آن سپاه در هم شكست و كشتار شد ، تا آنكه براى رفتن امان خواستند و او پذيرفت . در اين هنگام بسيارى از ايشان * در شهر مشغول كشتن ديلمان [ 1 ] بودند ، هر ديلمى را كه مىكشتند تكبير مىگفتند چنان كه غازيان در كافرستان با كافران كنند ، در اين حال بود كه ديلميان پيروز شده به كشتن [ خراسانيان غازىنما ] پرداختند ولى ركن الدوله جلوگيرى كرد ، تا شبانگاهان پراكنده و سر به هوا به سوى قزوين رهسپار شدند . پس از آنان گروهى ديگر نزديك دو هزار سوار مسلح و مجهز هنگامى رسيدند كه گروه پيشين شكست خورده ، پراكنده شده بودند . ركن الدوله كه مىترسيد در قزوين يا جاى ديگر دسته‌بندى يا خرابكارى ديگر كنند ، به ايشان دستور ايست داد تا به آنان نپيوندند ، ايشان نپذيرفته با شتاب به دنبال ياران رفتند . امير با شتاب ايشان را دنبال كرده جلو ايشان صف‌بندى كرده جنگيد و چندين تن را بكشت تا امان خواستند پس آنان را به رى باز آورد . سپس اجازهء خروج داده اسيرانشان را آزاد كرد و كمك هزينه داد و هنگامى آنان را فرستاد كه شكوه ايشان ريخته ، ترس‌شان از دلها رفته بود . اگر اين گروه پاى از گليم خود بيرون نكرده بودند مىتوانستند كمكى بزرگ به مرزداران اسلام كنند ، زيانهايى به روم وارد سازند ، ليكن خداوند خود مىداند چه بكند . من از ابن عميد شنيدم بعدها مىگفت : من گروهى نيرومندتر از اينان نديده بودم . هيچ چيز آنها را نشكست بجز تعدد سرداران * كه بر هم رشك مىورزيدند . آنان فرصتهايى را از دست مىدادند كه اگر از يكى استفاده مىشد پيروز بودند ، روزى كه به « رى » آمد همگى دسته‌بندى شده از جلو خانهء امير مىگذشتند . او آرميده و كسانى در خانه‌اش نبودند . اگر يورش برده بودند ، هيچكس جلودارشان نبود ، اگر ايشان در آن شب ، كه به رى رسيدند ، به شهر آمده ، دار الاماره را گرفته بودند ، هيچكس
هامش
[ ( 1 - ) ]M: ابن اثير گويد : اين خراسانيان هر ديلمى را به نام رافضى مىكشتند .