تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 274

مساهمون:

ص٢٧٤
در اين سال خليفه به ابو منصور « بويه » پسر ركن الدوله لقب « مؤيد الدوله » داده بخشنامه‌اى * براى آن نيز به شهرستانها فرستاد .
هامش
[ ( - ) ] كه مال ما است به كشور خود برود و در آنجا بر هدنه بماند . . . » و اينكه : مردم انطاكيه به « نقفور » پيام داده ، فرمانبردارى و آمادگى براى دادن باج را اعلام نموده‌اند . او نيز از ايشان دست يحيا بن زكريا ( ع ) و كرسى را خواسته و اينكه خواهش نموده : به كليساى انطاكيه نماز گزارد و به زيارت بيت المقدس برود . سبب خشم او كه به يورش انجاميد ، آتش زدن كليساى بيت المقدس [ بيعة القدس ] در اين سال بود . به ترك [ پاتريارك « اورشليم » ] به « كافور » فرمانرواى مصر شكايتى از ناتوانى در گردآورى ماليات كليسا نوشته بود ، كافور به متولى قدس دستور كمك به او داده بود ، ولى متولى نتوانست از شورش مردم جلو گيرد ، ايشان پاتريارك را كشته ، كليسا را به آتش كشيده ، آذينها را برده بودند . كافور در نامه‌اى به طاغوت روم وعده داده بود كه كليسا را بهتر از آنچه بود بسازد ، او در پاسخ گفت : من خود آن را با شمشير خواهم ساخت . ناصر الدوله نيز به برادر نوشت : اگر خواهان گردش هستى بدينجا بيا ! و اگر نگهدارى ديار بكر را خواهى ، بدانجا شو ! او گشتىهاى خود را به جاهاى لازم فرستاد . سيف الدوله نيز دژ « حلب » را مجهز كرد و نگهبانان در آنجا بگمارد . مردم گروه گروه به تخليهء آنجا و « نصيبين » پرداختند . سردار روم با سپاهش به « منبج » رسيد و ربض بيرونى آن را به آتش كشيد ، ولى مردم را كه بيرون ريختند آزار نرسانيد ، و به جاى خود بازگردانيده ، به درهء « بطنان » رفت ، سيف الدوله بعد از آن به « قنسرين » رفت ، مردان وى و عربهايش بر روميان سخت گرفته ، خواربار و علوفهء ايشان را مىربودند . روميان چهار روستا را با هر چه در آنها بود گرفتند . سيف الدوله براى پادشاه روم پيام داد و وجوهى را براى پرداخت در سه قسط پيشنهاد كرد . او گفت : هيچگاه پاسخ نمىدهم مگر نيمى از كشور شام [ سوريه ] را به من واگذارد تا از آنجا به موصل بروم . سيف الدوله گفت : يك پاره سنگ نيز به او نخواهم داد . روميان تا پيرامون « حلب » پيش رفتند ، سيف الدوله تا « شيزر » پس نشست . عربها چند بار بر روميان تاختند و اموال بسيار از ايشان ربودند . سردار روم به انطاكيه آمده ، هشت شبانه روز آن را در ميان گرفت و به مردم امان داد و ايشان نپذيرفتند . او گفت : شما به من نامه نوشتيد و نويد فرمانبردارى داديد . پاسخ دادند كه : ما هنگامى به پادشاه روم نامه نوشتيم كه سيف الدوله در ارمنستان و از ما دور بود ، ما گمان كرديم او به ما نياز ندارد و شمشير پشت گردن ما بود . چون سيف الدوله آمد از نگهدارى شهر ما و -