خانواده و گنجينهها و انبارها در آنجا بوده است . ابن عميد دستور داده بود ، هر چه را مىتوانستند سوار كرده ، خانواده و كودكان را به سر راه اصفهان فرستاده بودند ، كه منتظر نتيجهء جنگ بر پشت چارپايان نشسته و آمادهء رفتن به هر جا كه لازم بود ، باشند .
ميدان پر از چارپايان بود كه بر پشت آنها صندوقهاى انبارها و كجاوهها سوار شده بود .
ركن الدوله راه بيرون آمدن نداشت . او با غلامان سرايى و ابن عميد با گروهى از سرداران و وابستگان سوار شده بود ، تا آنكه با زور دبوس و شكستن چندين صندوق و جدا كردن ستوران ، با رنج فراوان ، راه را براى سواران باز كرده به خيابان رسيدند . من نيز در آنجا بودم . خراسانيان كه نردبانها همراه آورده بودند تا نزديك در رسيدند .
ايشان خيال كرده بودند ، امير ركن الدوله در خانه چون دژ مىنشيند ، و چون ديدند او از ميدان ، و كارمندانش از درهاى ديگر بيرون رفتهاند نوميد شدند * . ديلميان نيز در كوچههاى تنگ به حساب ايشان رسيده آنان را از بخش معروف « شجره » به بيابان پس راندند ، در حالى كه جان به لب ما رسيده و نزديك بود دولت را از دست بدهيم . چون خراسانيان به فضاى باز رسيدند به صف بندى مشغول شدند .
ترفندى از ركن الدوله كه سودمند واقع شد :
ديلميان ركن الدوله چون فزونى مردان دشمن را با كمى خودشان سنجيدند بيمناك شده ، دم به دم مىگفتند : از پشت سرمان آمدند . ركن الدوله براى آرامش ايشان گفت : كسانى كه از آنجا مىآيند ياران ما هستند . على بن كامه [ 1 ] خواهد آمد .
او به چارپا داران و ركابيان دستور داد ، بدان راه كه على بن كامه از آن مىآيد رفته هر چه توان داشتند دويدند و گرد و خاك كردند ، مردم نيز به تكبير گفتن آغاز كرده گفتند : على بن كامه آمد . ركن الدوله به ديلميان فرياد زد ، پيش از رسيدن ياران كلك اينان را بكنيد ! ديلميان با شور و شوق حملهور شدند ، و همان شد . خراسانيان روى هم افتاده مىگريختند . ركن الدوله با پيغام برخى از سران ايشان را به سوى خود
هامش
[ ( 1 - ) ] خواهرزادهء ركن الدوله ( خ 6 : 234 ) .