با ناتوانى بر ايشان يورش برد و پس از چند جنگ كارى از پيش نبرد و گريخت ، همهء ياران او زير پيگرد عمويش وهسوذان ، پراكنده شدند و خود او با حال نزار ، به رى رسيده به ركن الدوله پناهنده شد .
در اين سال باز خريد اسيران ميان سيف الدوله و روميان انجام گرفت . سيف الدوله ، ابو فراس حارث بن سعيد بن حمدان [ 1 ] و ابو هيثم فرزند قاضى ابو حصين [ 2 ] را تحويل گرفت [ 3 ] .
هامش
[ ( 1 - ) ]M: كه در سال 351 ه - . اسير شده بود ( خ 6 : 253 ) .
[ ( 2 - ) ]M: كه در حران اسير شده بود ( خ 6 : 234 پانوشت ) .
[ ( 3 - ) ] ذهبى تركمن در « تاريخ اسلام » مىافزايد : در اين سال نيز ابو فوارس محمد بن ناصر الدوله [ پانوشت خ 6 : 273 ] از اسيرى آزاد و به « ميافارقين » رسيد . خواهر پادشاه [ روم ] او را گرفته بود ، تا با برادرش مبادله كند . او با شش هزار تن آمده بود و سيف الدوله برادر آن شاهزاده خانم را با سيصد تن به دژ « هتاخ » [ نزديك ميافارقين - ياقوت ] فرستاد .
هنگامى كه يك ديگر را ديدند ، مسلمانان اسير خود را با پنج سوار فرستادند ، روميان نيز اسير خود ابو الفوارس را با پنج سوار فرستادند ، دو گروه در ميان راه به يك ديگر رسيده ، رو بوسى كرده ، هر يك به سوى ياران خود برفت . ياران به پيشواز [ ابو فوارس ] پياده شده ، زمين را بوسيدند . سيف الدوله براى برادرزادهء خود جشن گرفت ، اسبان و بردگان با ساز و برگ كامل در اختيار او نهاد كه از جملهء آنها يكصد بردهء كمر بستهء شمشيردار اسب سوار بود . سيف الدوله مدتى در « ميافارقين » بماند . او در يك سال و سه ماه ، بيست و اند ميليون درم و دويست و شصت هزار دينار هزينه كرد . بازخريد در ماه رجب به پايان رسيد ، سه هزار و دويست و هفتاد تن ، از امير گرفته تا پيادهء مسلمان ، آزاد شدند ، روابط چهار ساله نيز معين شد . ابو القاسم حسين بن على مغربى براى تعيين جزئيات كار ، به نمايندگى فرستاده شد ، همراه او پيشكشهايى به بهاى ده هزار دينار ، كه در آنها سيصد مثقال مشك بود ، نيز فرستادند . سيف الدوله براى اين بازخريد سيصد هزار دينار هزينه كرد .
نيز او گويد : در اين سال طاغيهء روم به شام لشكر كشيد ، پيرامون پنجاه روز كه در آنجا بود فساد و خرابكاريها كرد . سيف الدوله با نامه از برادر خود ناصر الدوله يارى خواسته گفت : « نقفور » در راهها اردو زده مانع خبر رسانى پيك ما « ابن مغربى » شده است . او پاسخ داد : « من پاسخى به سيف الدوله نمىفرستم مگر از انطاكيه . او بايد از شام -