هر گاه چنين كنى و يك شب بگذرانى ، شور خشم تو فرونشيند و آرامش يافته ، از مستى كه خشمت دچار كرده بيرون آيى ، كه گفتهاند . « درستترين رأى آن است كه دارندهاش شبى را به روز آورده باشد . » پس چون از مستى خشم به هوش آمدى ، در چيزى كه خشم تو را برانگيخته است بينديشى ! اگر بخششپذير و به گونهاى بود كه مىتوان به گله و سرزنش و راندن بسنده كرد ، از اينها تندتر مرو ، كه بخشش براى تو سودمندتر ، و نزد خداوند خوش آيندتر است ، نه گنهكار و نه ديگران آن را زبونى و ناتوانى تو نخواهند شمرد . اگر بخششپذير نباشد نيز به اندازهء آن گناه كيفر ده ، نه آنقدر كه تو را بدنام كند و دين تو را آلوده و خودت را به خويشتن بدبين سازد . چنين كار نخستين بار و شايد براى بار دوم و سوم نيز دشوار باشد ولى پس از آنكه بدان خود كردى آسان شود ، از آن آسايش يا بى و بدان خرسند شوى .
بجكم را اين سخنان خوش آمد * و قول كاربرد آن را داد . سنان پيوسته در كارها ، به بجكم هشدار مىداد تا نيكخو شد و از كشتار و شكنجههاى سخت دست كشيد . دادگرى ، ميانهروى ، و ستمزدايى خوشايند او شد ، تا آنجا كه مىگفت : چنين دانستهام كه دادگرى براى سلطان بسيار سودمندتر مىباشد ، كه اين جهان و آن جهان را برايش آباد كند ، فرايند ستم هر چند فراوان و زود برداشت باشد ، كوتاه عمر و زودگذر است ، گوئى بركت ندارد ، پيشامدهائى رخ مىدهد كه آن را نابود مىكند و در پايان به ويرانى اين جهان و تباهى آن جهان كشد [ 1 ] . من
هامش
[ ( 1 - ) ] ابو بكر صولى در « اوراق » در گزارش سال 322 دربارهء روابط راضى با بجكم گويد : راضى به ما گفت : مردم مىگويند : چگونه اين خليفه تن در داد كه يك بردهء ترك كارهاى او را برگرداند ؟ رهبرى كشور و دارائى آن را به دست خود گيرد ؟ ايشان نمىدانند كه كار پيش از من تباه شده بود ، ديگران مرا به ناخواست خودم بدينجا كشيدهاند مرا به « ساجيان » و « حجريان » سپردند ، كه به نام من كار مىكردند ، روزانه چند بار جلسه داشتند ، شب نيز بر سر من مىآمدند ، هر يك از آنان مىخواست تنها او با من پيوند ويژه داشته باشد و بيت المال در اختيار او باشد ، من براى پرهيز