او مردى اديب ، شاعر ، خوش بيان بود ، همنشينى و گفتگو با اديبان را دوست مىداشت ، مجلس او هيچگاه از آنان تهى نمىماند . دلى گشاده ، با گذشت و سخى مىداشت .
* با اينكه بجكم عجم بود ، به همنشينى با گروهى از نديمان راضى علاقمند بود . او گمان مىكرد كه از ادب ايشان بهرهمند خواهد بود ، ولى در عمل وى از كسى جز سنان بن ثابت [ پزشك ] چيزى نمىفهميد . سنان كه نديم راضى بود ، مىگفت :
بجكم مرا خواسته ، گرامى داشته گفت : من مىخواهم در كارهايم و بهداشت تن و اندامم ، و از آن والاتر ، در رفتار و اخلاقم بر تو اعتماد كنم ، زيرا كه به خردمندى و دانش تو باور دارم . من از لگام گسيختگى خشم خود رنج مىبرم ، مرا به كارهائى پشيمانىآور مانند شكنجه و كشتن مىكشاند . از تو مىخواهم رفتار مرا كنترل و بررسى كنى ! و چون نادرستى آن را دريافتى رو در بايستى نكرده ، يادآورى كنى ! و براى علاج آن راهنمائى كنى ! تا از من زدوده شود . سنان مىگفت : من به بجكم پاسخ دادم : به چشم ! ولى هم اكنون يك سخن از من براى علاج ناشايستگىها بشنو ، تا تفصيل آن را بعد بگويم ! بدان اى امير ! پايگاه تو به جائى رسيده است كه دستى بالاتر از دست تو آفريده نشده است ، كسى نمىتواند تو را از كارى كه بخواهى در هر زمان و هرجا كه بخواهى بازدارد ، تو هر چه را بخواهى ، هر وقت بخواهى به دست مىآورى .
اين نيز بدان كه آن مستى كه از خشم و كين در آدمى پديد آيد ، از مستى مى سنگينتر است ، همچنانكه مست مىزده ، كارهائى انجام مىدهد كه در هشيارى به ياد ندارد و براى او پشيمانى آورد ، همچنين * است مستى خشم ، بلكه اين سنگينتر باشد . هنگامى كه خشم به تو رو آورد و مىبينى كه دارد تو را مست مىكند و بر تو چيره مىشود ، پيش از آنكه سنگين شوى و مهار از دست تو بيرون رود ، بكوش تا كيفر گنهكار را يك شب به پساندازى ، مطمئن باش آنچه اكنون مىخواهى انجام دهى ، فردا نيز خواهى توانست كه گفتهاند : « شكيبائى كسى تواند كه نترسد .
تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 24
مساهمون: أحمد بن محمد مسكويه الرازي
ص٢٤