كالاهائى كه در رخداد اسيرى بكتوزون گرفته است ، آنچه را هم در « قسطه » به دست آورده است ، پس بدهد ، و براى گردآورى گمشدهها نيز بكوشد . معز الدوله براى استوارى اين پيمان سرداران ، عادلان ، دادرس شهر ، را به گواهى گرفت .
معز الدوله به الپتگين نيز نامه نوشت كه از رحبه برود . على بن عمرو نيز پيمان را امضاء نمود و تعهد كرد كه امضاى ابو تغلب را هم در پاى آن بنهد . معز الدوله به حديثه رفت و نمايندهء ابو تغلب وجوهى را كه بايد مىپرداخت بياورد ، سپس بكتوزون * و سبكتكين عجمى آمدند و به بغداد رفتند .
نيز گزارش به موصل رسيد كه ابو عبد اللّه محمد بن حسين [ 1 ] معروف به
هامش
[ ( 1 - ) ] پدرش حسن بن قاسم امام زيديان است كه در رى مىزيست و به سال 316 كشته شد ( صله - عريب : 137 پ 6922 ) . دربارهء ابو عبد اللّه نيز صاحب تكمله گويد : او شاگرد كرخى و حنبلى بود و فقه را بر او خواند و كلام را بر ابو عبد اللّه بصرى . منشأ او از طبرستان است به استفتاها نيكو پاسخ مىداد . معز الدوله او را وادار كرد نقيبى طالبيان را در بغداد ، به سال 349 بپذيرد ، پس وضع را بهتر كرد و موقوفهها را آباد ساخت . معز الدوله روزى دربارهء طلحه و زبير از وى پرسيد ، او گفت : بهشتىاند زيرا كه پيامبر بهشت را به ايشان نويد داد .
مهلبى از وى مىترسيد و به او نسبتها مىداد . از جمله آنكه : ابن داعى از ديلميان بيعت مىگيرد . ولى معز الدوله تا آنجا به او احترام مىنهاد كه روزى در بيمارى بر او وارد شد ، پس براى شفا يافتن دست او را بوسيد . معز الدوله در اين سفر به نصيبين ، پسر خود عز الدوله [ بختيار ] را بجاى خود در بغداد نهاد . يك روز كه ابن داعى بر او درآمده بود ، يكى از ياران عز الدوله دربارهء يك علوى با او سخنى گفت كه به ابن داعى برخورد و او عصبانى شده بيرون رفت . ابو عبد اللّه ابن داعى در خانهاى بر كرانهء دجله در « باب الشعير » مىزيست . پس گروهى را در كرانهء خاورى بگمارد و وانمود كرد بيمار است . پس خود و پسر بزرگش پنهانى بيرون رفتند و خانواده ، زن و فرزندانش و خانه و دارائى را در بغداد بر جا نهاد . هيچ چيز غير از يك جبهء پشمينهء سفيد و يك شمشير و قرآن همراه نبرد . او از راه شهر زور به « هوسم » رفت . يك علوى در آنجا به او زهر خورانيد و جانشين او شد ، مرگ او به سال 359 روى داد .
نام پدرش در نسخهء اصل و همچنين در كامل ابن اثير [ سال 353 ه - . ] « حسين » است ولى حسن درست مىباشد .