تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 245

مساهمون:

ص٢٤٥

* سال سيصد و پنجاه و دوم آغاز شد .

خبر رسيد كه گروهى ارمنى پياده به « رها » آمده ، پنجهزار گوسفند و پانصد گاو و چارپايان و چند تن از مسلمانان را اسير گرفته برده‌اند .
هامش
[ ( - ) ] سيف الدوله را در ميان گرفتند ، چون او رو به روى ايشان رسيد سر اسب را به سوى « بالس » گردانيد . « ابن شمس قيق » با بيست هزار جنگجو به دنبال او افتاده يارانش را بپراكند . كشاورزانى كه در كرانهء رود بودند ، چون از فرار فرمانده آگاه شدند همگى گريختند و شمشير بر سر آنان فرود آمده گريزان به دروازه‌ها ( براى پناه بردن به شهر ) فشار آوردند و برخى با آويختن به بند از ديوار بالا رفتند كه بيش از سيصد تن كشته دادند . از بزرگان ابو طالب بن داود بن حمدان و پسرش و داود بن على كشته شدند . فياضى [ خ 6 : 231 ] دبير سيف الدوله و ابو نصر على بن حسين بن حمدان اسير شدند . سپاه ملعونان [ روميان ] هشتاد هزار سوار بودند و از روستائيان بىشمار . فرداى آن روز « منتصر » پرده‌دار « دمستق » به پاى ديوار شهر آمده گفت دو پير مورد اعتماد خود را بيرون فرستيد . دو پير براى ديدار « دمستق » بيرون شدند . او ايشان را گرامى داشته گفت : من ميل دارم از ريختن خون شما پرهيز كنم ، اينك اگر مىخواهيد خود و خانواده‌هايتان از شهر برويد تا شهر سالم بماند . ايشان اجازت خواستند تا با مردم مشورت نمايند . فرداى آن روز همان پرده‌دار دوباره آمده گفت : ده تن را بفرستيد تا ببينيم راى چه باشد . مردم به امان گرفتن و بيرون رفتن از شهر تصميم گرفته بودند . پس ده تن بيرون رفتند و امان خواستند تا روميان داخل شوند . « دمستق » گفت : آيا اين گزارش درست است ؟ گفتند : چه باشد ؟ گفت : شنيده‌ام كه شما جنگندگانى در پس كوچه‌ها به كمين نهاده‌ايد ، تا چون زنان و كودكان‌تان بيرون رفتند و روميان درآمدند ، ايشان را غافلگير كنيد ؟ گفتند : در شهر جنگنده‌اى نيست . گفت : سوگند بخوريد . ايشان سوگند خوردند . هدف « دمستق » از اين كار آگاهى از وضع شهر بود ، پس به سپاه دستور داد نزديك ديوار شهر شدند . مردم شهر به دژ پناه بردند . روميان نزديك « باب اربعين » و « باب يهود » نردبانها نهاده از ديوار بالا آمدند و جنگنده‌اى نديدند پس پائين رفته دروازه‌ها را باز كرده شمشير بر مردم فرود آوردند و شد آنچه شد . كشتار و آتش‌سوزى آن روز و فردا تا شش روز در همه جا بود ، تا روز يكشنبه سه روز از ذى قعده مانده ، كه « دمستق » و « ابن شمس قيق » هجوم كردند و تا نيمه روز جنگيدند : ابن شمس قيق و پيرامون يكصد -