تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 246

مساهمون:

ص٢٤٦
در اين سال دادرس ابو بشر عمر بن اكثم به دادرسى مدينة السلام گمارده شد به شرط آنكه حقوق نگيرد و از آنچه ابو العباس پسر ابو شوارب مىپرداخت معاف باشد [ 1 ] . او را خلعت پوشانيده ، دستور دادند كه هيچ يك از احكام و سندهاى پسر ابو شوارب را به اجرا در نياورد . سپس او قاضى القضاة شد . در چهارشنبه ششم جمادى دوم وزير ابو محمد مهلبى ، با سپاه براى گشودن عمان
هامش
[ ( - ) ] پنجاه تن از بزرگان روم كشته شدند . « دمستق » به اردوگاه خود بازگشته به روميان دستور داد هر كس اسيرى دارد او را بكشد . بسيارى نيز چنين كشته شدند . پس دوباره به شهر آمد ، ناگهان گزارشى دريافت كرد كه پيشقراولانى از « قنسرين » مىآيند ، « دمستق » اين كمك رومى را يارى براى سيف الدوله فرض كرد و ترسيد و پس نشست . نيز در آن كتاب است كه : در اين سال در سرزمين « جامده » [ خ 6 : 160 ] در عراق تگرگ به اندازهء يك رطل و نيم عراقى فرود آمده است . صاحب تكمله آورد : در اين سال معز الدوله فرمان دبيرى ابو الفرج محمد بن عباس ابن فسا نجس [ خ 6 : 196 ] براى عز الدوله افزون بر ديوانها كه داشت ، صادر كرد و خلعت پوشانيد .M II: اين مرد پس از مرگ مهلبى كارها را انجام خواهد داد خ 6 : 259 . ابن اثير نيز مىافزايد : در ربيع دوم اين سال معز الدوله دستور داد شيعيان بر ديوار مسجدهاى بغداد نوشتند : لعنت خدا بر معاويه ، لعنت بر كسى كه فدك را از فاطمه غصب كرد ، و مانع دفن حسن ( ع ) در كنار جدش شد ، و ابو ذر را تبعيد كرد ، عباس را از شورا بيرون راند . ( كامل 8 : 542 ) . [ ( 1 - ) ] نامش عبد اللّه بن حسن است . صاحب تكمله گويد : در ماه رجب ابن ابو شوارب از دادرسى معزول شد . گويند او دادرسى بغداد را به مقاطعه گرفته بود ، مباشران ماهيانهء مهتران و نفتگران را به او حوالت مىدادند . اينان به در خانهء قاضى آمده ، كفشهاى خود را آويخته به درون آمده ، حقوق خويش مطالبه مىكردند ، چنان كه مزدوران ، مزد را از ضامن خود مىگرفتند . پس ابو عبد اللّه ابن داعى علوى نزد معز الدوله رفته گفت : جدم على ( ع ) را به خواب ديدم ، از من خواست كه به تو بگويم : « اجازت دادرسى بغداد را به من واگذار . و اين مرد را بيرون كن ! » معز الدوله پذيرفت . گزارش ابن صابى كه در كتاب « القضاة » تأليف ابو عمر كندى ص 545 آمده نيز چنين است .