بيرون آمده ، تا هلتى [ 1 ] در دهانهء دريا به سمت پائين رفت و بيمار شد . من از پزشك او « فيروز » شنيدم ، مىگفت : حتما او زهرخور شده است . چون مىپرسيدم : كى اين كار كرده است ؟
وى پاسخى آشكار نمىداد ، تا پس از مدتى كه از آن روزگار گذشت ، باز گفتگو كرديم . او گفت : سر خدمهاش « فرج » كه با او آمده بود ، سرايدار و همه كارهء او بود .
نوكرانش همه پيرو او بودند . او از نعمت فراوان و آب يخ دور شده ، از ميان پردههاى علفى آب زده بيرون آمده به گرماى سخت و بيچارگى راه عمان دچار شده بود ، پس با نوكران قرار گزارد ، تا به وزير زهر بخورانند ، تا از اين سفر آسوده شوند .
ايشان مىپنداشتند كه پس از آن بسلامتى به زندگى خود خواهند برگشت * . فيروز پزشك هنگامى كه اين مطلب را احساس كرد ، اجازه خواست كه به بغداد بازگردد .
او بهانه كرد كه دريانوردى نتواند ، او را به مال بسيار ترغيب كردند ، نپذيرفت ، تهديد به زندان كردند ايستادگى كرده گفت : من نخواهم آمد . پس رهايش كردند . در نيمهء شعبان بيمارى مهلبى وزير سنگين شده او را بيهوش به « ابله » بازگردانيدند و از زنده ماندنش نااميد شدند . خوابگاه او چيزى مانند « ننو » [ 2 ] بود كه چهل مرد آن را به نوبت نگاه مىداشتند ، و بدين گونه او را از راه خشكى بازگردانيدند . روز شنبه سه روز از شعبان مانده ، عصرگاهان در « زاوطا » [ 3 ] درگذشت ، خدايش بيامرزاد .
چون معز الدوله از بيمارى او آگاه شد ، ابو على حمولى را براى احوالپرسى فرستاد ، و دستور داد اگر پس از مرگ او رسيد مواظب دارائى او و وابستگانش باشد . او نيز همين كار كرده ، همهء دبيران و وابستگانش را دستگير نموده به پايتخت فرستاد . تابوت وزير مهلبى روز چهارشنبه پنجم رمضان به مدينة السلام رسيد . با رسيدن جنازه ، خانواده و فرزندانش را دستگير كردند و اموالشان مصادره
هامش
[ ( 1 - ) ] هلتا . ( ياقوت . معجم البلدان 4 : 979 ) .M II: دهانهء خليج فارس در خاك عراق ، امروزه « فاو » نام دارد .
[ ( 2 - ) ]M: متن : « عملت له آلة شبه المحفة يحمله اربعون . . . »
[ ( 3 - ) ]M: ياقوت گويد : واژهاى نبطى ، نام شهركى ميان واسط ، اهواز و بصره است .