معز الدوله دربارهء او بيمناك شده ، خود را آمادهء هر پيشآمد كرده ، تصميم گرفت از معز الدوله اجازت بازرسى وابستگان او را بگيرد . مهلبى به او اطمينان داد كه خازن اموالى دارد ، و مىتوان آنها را كشف كرد . او معز الدوله را مطمئن كرد و از وى اين اجازت را گرفت . البته او اطمينانى به آنچه تعهد مىكرد ، نداشت ولى خود را بدان آرامش مىداد . سپس به بازرسى پرداخت و مال بسيار به دست آورد ، كه برخى از آنها نيز در حضور من [ 1 ] مىبود . او غلامان و وابستگان خازن را دستگير كرده از تك تك آنان با تهديد و تطميع بازجوئى نمود . از هر يك مىپرسيد : آيا احتمال مىدهد در جائى از خانه ، مالى پنهان كرده ، يا به كسى امانت داده باشد ؟ يكى از آنان گفت : خازن زيركتر از آن بود كه سادگى كرده ، جلو كسى چيزى را پنهان كند . من كسى را احتمال نمىدهم ، جز اينكه خازن يك غلام آرايشگر را از اتاق ويژهاش بيرون راند و خود چند روز در آن اتاق خلوت كرد . مهلبى خود به خانهء خازن رفته ، در اتاقك آرايشگر كه يك حبشى يا نوبى بود بماند و چند جاى آن را كاوش كرده ، مالى به دست آورد ، كه مبلغ آن را نمىدانم [ 2 ] . در اين گنجينه آلتى نيز همانند * ترازو يافت شد ، كه طبقى چون ترازو داشت ، ولى نه كفهء كالا داشت و نه كفهء سنگ ، بلكه خانهاى براى ترازو ، از چوب ساج [ 3 ] تراشيده بودند ، همچون حوضى و روى آن طبقى خالى سوار شده بود كه هيچ نداشت . مهلبى كه در شگفت شده بود طبق را برگردانيده در پشت آن دستنوشتى يافت . او آلت را به خانه برد و نقدينه را به خزانهء معز الدوله تحويل داد .
هامش
[ ( 1 - ) ]M: مشكويه ، به وزير مهلبى در برخى سالهاى وزيرى او ( 339 - 352 ه - ) خيلى نزديك بوده است . او از نشستهائى ياد مىكند كه معز الدوله پيش روى مشكويه به وزير مهلبى تشر زده و بد گفته است ( خ 6 : 194 ) . در چند سطر پائين مشكويه را در حالى همراه وزير مىبينيم كه وزير كسى را شكنجه مىكند !
[ ( 2 - ) ] اين داستان در معجم الادباء 3 : 183 چ مأمون 9 : 124 ديده مىشود . گويند مهلبى در آن خانه چند قمقمه يافت ، كه نود و اند هزار دينار در آنها مىبود .
[ ( 3 - ) ]M. متن : « بيت ميزان من خشب الساج » . چوبى سخت از درختى هندى .