تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 234

مساهمون:

ص٢٣٤
مالى از گذشته سراغ داشت ، به او چشم مىدوخت ، و همچنين به ابو مخلد و ابو الفرج . مهلبى به معز الدوله گفت : ساختمان هزينه دارد ، اينان نيز هر يك پس‌اندازى پنهان كرده‌اند كه نيازى بدان ندارند ولى مورد نياز ما در اين ساختمان است . معز الدوله كه به ابو على خازن اطمينان داشت و از او فقر و بىنوائى و كنسى اقتصادى بسيار ديده ، در پاسخ به وزير گفت : از اين بيچاره چه مىخواهى * ، كه به قوت بخور نمير ما قناعت كرده است ؟ وزير گفت : من پول مورد نياز ساختمان را از او به تنهائى در مىآورم . او دربارهء ديگران نيز ، چيزى همانند اين گفت . معز الدوله همهء ايشان را به او تحويل داد . من [ مشكويه ] در گفتگوى وزير با ايشان حاضر بودم . هنگامى كه ابو مخلد آمد و مهلبى نياز ساختمان را به وى گفت و درخواست مال كرد ، گفت : من هنگامى به خدمت امير درآمدم كه جز يك تن پوشه [ 1 ] و روپوش و دوات چيزى نداشتم ، اكنون من همانند يكى از داراترين شاهان اطراف ، مال و ديه و وسايل خانه و غلامان زيبا [ 2 ] و فرشها دارم . تا او مرا به نخستين سرمايه‌ام باز - نگردانيده است من برنده هستم . وزير پانصد هزار بر گردن او نهاده دستنوشت او بر آن بگرفت ، و بدرود گفت و به خانه‌اش فرستاد . چون مخلد بيرون رفت وزير رو به ما كرده گفت : او مردى خوشبخت است . من گمان مىكردم كه او به تته‌پته بيفتد و از دوستى ديرينش با امير گفتگو نمايد . او با اين رفتار پيش من سپر انداخته ، خود ، مال و ناموسش را نجات داد . خوشبختى با صاحبش چنين مىكند ! پس با ابو على خازن به سخن پرداخت . او راه هميشگى خود رفته از نادارى و گرسنه خفتن ، سخنها گفت ، وزير دستور داد تا او را برده در جائى از خانهء وزير ، به دست نگهبانش سپردند . ابو سهل ديزويه ، نيز خود را به بيمارى زده سرش را با تكه پارچه‌اى بسته بود ،
هامش
[ ( 1 - ) ] متن : « لا املك الاطنفسة و كساء . . . » كه معرب تن پوشه ، يا به گفتهء امام « فرهنگ واژه‌ها - ص 467 » : معرب تنپسه به معنى قالى باشد . [ ( 2 - ) ] متن : و غلمانا روقة . . .