تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 235

مساهمون:

ص٢٣٥
پس دستور داد يك كراز [ 1 ] آورده نزديك سر نهاده ، از « ننه من غريبم ! . . . » دم مىزد و مردم را به خنده انداخته بود . وزير آن روز را از وى دست برداشت . ابو الفضل نيز مورد پيشينهء عنايت وزير قرار گرفته ، به احترام گذشته‌اش * دستنوشت سيصد هزار درم از او گرفته و به خانه‌اش باز فرستاد . وزير ، همين كار را با ابو الفرج صاحب ديوان كرد و مانند ابو الفضل با او رفتار نمود ، تا دستنوشت سيصد هزارى ، از وى بگرفت . پس از چند روز « ديزويه » پيام فرستاده ، درخواست بخشش نمود و خواستار شد كه مانند ابو الفضل با او رفتار شود ، كه همين كار شد . ولى ابو على خازن بر سر لجبازى بماند ، او هيچ تعهد نمىكرد ، تا پس از تهديدها كمى نرم شده ، به خواهر معز الدوله پيام داد كه وام گيرد ، تا جان خود را از شر وزير خريدارى كند . او مىپنداشت ، از اين راه خبر به اميرى مىرسد و موجب آزادى او خواهد شد . معز الدوله به وزير گفت : نگفتم اين گدا است ؟ وزير گفت : اى امير . گوش بدين چرند و پرندهاى حقه‌بازانه مده ! بگذار ، من پولى هنگفت از او بدر خواهم آورد . امير خموشى گرفت . ابو على به هر كس مىشناخت پيام داده وام خواست ، تا در محيط دولتيان به گدائى معروف شد و گفتند : وزير قصد جانش دارد . تا در يكى از شبها خزنده‌اى پشت او را گزيد ، كه دردناك بود و به خون افتاد . جائى كه او را نگهداشته بودند آغل قديمى گوسفندان ، در خانهء وزير بود . مردم حدس مىزدند كه گزيدگى « طبوع » [ 2 ] باشد زيرا نيش هيچ خزنده خون نياورد مگر اين گزنده يا افعى . اتفاقا ابو على خازن پس از چند روز در حال دستگيرى بمرد ، جنجالى به زيان وزير مهلبى برخاست ، تا آنجا كه ترسيد متهم شود * در حالى كه هنوز جز اندكى مال از وى در نياورده بودند ، و آشكار شد كه چند برابر آنچه داده است بدهكارى دارد . مهلبى از شكيبائى خازن در شگفت مانده ، از بازخواست
هامش
[ ( 1 - ) ]M. متن : « فاحضر كرازا » كوزه ، يا شيشهء سر تنگ كه بينوايان همراه دارند . [ ( 2 - ) ] جانوركى زهردار ( منتهى الارب ) .