نمىتوانم به دستور او بازگردم كه گريز به شمار آيد ، چه رسد به اينكه اكنون به اينجا رسيدهام . پس با وى به پائين آمدم .
بجكم ابو جعفر بن شيرزاد [ دبير خود ] را در واسط دستگير كرد ، زيرا ميانجى او با بريدى بود و آن زناشوئى را به راه انداخته بود . بجكم نام وزيرى را نيز از ابو عبد اللّه بريدى برداشته ، آن را به ابو القاسم سليمان بن حسن داده خلعت و زبرى پوشانيده بود ، ولى كارها را * دبير بجكم كه ابن شيرزاد باشد ، تا روزى كه [ به سال 329 ] دستگير شد انجام مىداد . مدتى كه ابو عبد اللّه بريدى عنوان وزيرى داشت يك سال و چهار ماه و چهارده روز بود .
هنگامى كه بجكم اردوى خود را به زعفرانيه برد تا به سوى بريدى رود خواست پائين رفتن خود را از مردم پنهان دارد ، پس با يك « حديدى » به راه افتاد و دستور داد راهها را كنترل كنند تا كسى گزارش آن را به جنوب نفرستد .
گزارش يك پيشامد شگفتانگيز :
در همين « حديدى » كه بجكم سوار بود ، يكى از دبيران كه كارهاى ويژهء خانهء او و بستگانش را انجام مىداد نيز سوار بود ، برادر اين دبير هم در خدمت بريدى مىزيست . همين كه بجكم در « حديدى » بنشست يك كبوتر بر عرشهء اين كشتى فرود آمد و غلامان آن را شكار كردند و ديدند بر دم او نامهاى دستنوشت همين دبير بسته شده است ، كه گزارش پائين آمدن بجكم و فرستادن سواران ، از راه خشكى و ديگر اسرار را براى برادرش نوشته است . چون بجكم از آن آگاه شد در شگفت مانده خشمگين شد و دستور داد دبير را بياوردند و نامه را به سوى او انداخت كه در دست او بيفتاد و چون دستنوشت خودش بود نتوانست انكار كند و خستوان شد .
بجكم دستور داد او را با زوبينها زدند تا مرد و لاشهء او را به آب انداختند .
هنگامى كه بجكم به واسط رسيد بريدى به پائين گريخته بود .
در ذى حجهء اين سال [ 329 ] گزارش آمد كه ابن رايق ، بر ابو نصر بن طغج برادر اخشيد يورش برده و ياران ابو نصر گريخته ، سرداران بزرگش اسير شده ،