تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 212

مساهمون:

ص٢١٢
معز الدوله ديلميان روزبهانى را بپراكند و برخى از سران ايشان را دستگير كرد و فتحنامه به شهرستانها نوشت . او از بازماندهء ديلميان نيز دور شده ، به تركان رو آورد و بر ايشان تكيه نمود .

سال سيصد و چهل و ششم آغاز شد .

در اين سال خبر مرگ سالار [ 1 ] مرزبان رسيد . مرگ او ، به ماه رمضان در آذربايجان در اثر بيمارى روى داد . چون او از زندگى نوميد شد وصيت كرد كه رياست پس از وى به برادرش وهسوذان رسد ، و پس از وى با فرزندش جستان [ پسر مرزبان ] باشد . ولى او به دژبانان خود دستورى ديگر داده ، گفته بود : اگر مرگ فرا رسد دژها را به كسى جز پسرش جستان تحويل ندهند اگر او نيز مرد ، به ابراهيم [ پسر ديگر مرزبان ] و اگر او نيز درگذشت ، به ناصر [ پسر ديگر مرزبان ] بدهند . مرزبان پسرى چهارم نيز به نام كيخسرو [ 2 ] داشت ولى نام او را به سبب كودكى نياورده بود . او گفته بود : « اگر هيچيك از اينان نماندند به برادرم وهسوذان بدهيد » . هنگامى كه مرزبان به برادرش وهسوذان وصيت مىكرد ، نشانه‌هائى را نيز كه ميان او و دژبانان قرار داده بود ، به دو داد . پس وهسوذان * اين نشانه‌ها را با انگشترى او به نزد دژبانان فرستاده خواستار تحويل شد . ايشان نپذيرفته ، وصيتنامهء پنهانى را آشكار نمودند . ابراهيم بن مرزبان دختر « ولكين » بن خورشيد [ 3 ] را كه از بزرگان ديلم بود ، به همسرى مىداشت ، ولكين به دست مرزبان در اردبيل زندانى بود . پس از مرگ مرزبان ، دختر ولكين از شوهرش ابراهيم خواستار آزادى پدر به دست خودش گرديد . ابراهيم سوار شد و بىاجازت عمويش و هسوذان [ پدر زن خود را ] آزاد كرد .
هامش
[ ( 1 - ) ]M: سالار - خ 6 : 146 . [ ( 2 - ) ] كه ياقوت او را با صاحب بن عباد ، در معجم الادباء 2 : 308 / 6 : 245 ياد كرده است .M II: متن : « خسره » به جاى خسرو . [ ( 3 - ) ]M: متن : خرشيد .