تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 209

مساهمون:

ص٢٠٩

گزارش اين جنگ از گفتهء يك بيننده :

ديلميان از اينكه معز الدوله نگذاشت به همراه او از پل بگذرند ترسيده گرد او آمده گفتند : ما مردان تو بوده‌ايم ، ما را همراه خود ببر ، تا در راه تو بجنگيم . ما نمىتوانيم با كودكان در خانه بمانيم ، بار و بنه را بپائيم ، و ببينيم تركان از تو دفاع مىكنند . اگر پيروز شوى ما را افتخارى نباشد ، و اگر دشمن پيروز گردد ننگ و بدنامى از آن ما باشد . گويا ديلميان اين سخنان به حيلت گفته بودند ، تا ايشان از پل بگذرند . و بتوانند * سپاه معز الدوله را به شكست كشانند و به دشمن [ يعنى روزبهان ديلمى ] بپيوندند . معز الدوله ايشان را آرام كرده گفت : من امروز مىخواهم آنان را بترسانم ، مانند كارى كه ديروز كردم نه آنكه بجنگم . ما فردا بامداد پگاه ، همگى آماده ، با اميد به خدا ، با هم خواهيم رفت و خواهيم جنگيد . معز الدوله حقوق و انعام مرتب به ايشان مىداد و با نرمى رفتار مىنمود ، تا آرام شدند و ماندند ، تا معز الدوله از پل گذشته ، غلامانش [ تركها ] را به گردانها دسته بندى كرد ، هر گروه به نوبت خود يورش مىبردند ، تا آفتاب فرو شد . پس تركها كه تيرهايشان ته كشيده ، طاقتشان طاق شده بود ، كوتاه آمده ، به معز الدوله شكايت بردند كه : ديگر جان زيادى نداريم ، روز به پايان رسيده است ، شب را بخسبيم و تير - كمان [ 1 ] به ما برسانيد ، تا بامدادان پگاه بر دشمن بتازيم . معز الدوله انديشيد كه اگر در اين حال بماند ، روزبهانيان ديلمى حمله خواهند كرد ، ديلميان بيمناك ، كه پشت سر ، جا گذارده است نيز بر ضد او وارد جنگ خواهند شد و راه گريز بسته و خود او هلاك خواهد شد . او كه هميشه اشك در آستين داشت ، در برابر غلامان گريه را سرداد و گفت : گردانها گرد آيند و همه يك جا حمله كنند و من در جلو همه خواهم رفت ، يا همه پيروز مىشويم يا من پيش از شما كشته مىشوم . تركان گفتند : تيركمان نداريم . امير گفت : مقدارى تيركمان ، نزد غلام بچگان مانده
هامش
[ ( 1 - ) ]M: متن : تفرق فينا النشاب .