است ، آنها را بگيريد و تقسيم كنيد . اينان غلام بچگانى بودند جوان ، همگى بر آزاد اسبان تازى سوار بودند و جبه و نوعى زره [ 1 ] بر تن داشتند . ايشان از معز الدوله اجازهء حمله ، در موقع مناسب ، به صورت يك گردان خواسته بودند ، ولى او اجازت نداده * گفته بود : اگر وقتش رسيد اجازت خواهم داد . پس يك گروهبان [ 2 ] به سوى آنان فرستاد و براى اينكه تيركمانها را از ايشان بگيرد ، از دور با دست اشارت داد كه هر چه گروهبان دستور داد بپذيريد . جوانان پنداشتند كه امير دستور حمله مىدهد كه وعدهء آن را داده بود ، ناگهان جوانان سرمست ، سوار بر اسبان سر حال ، بر صف ديلمان تاخته ، ايشان را بر روى هم فرو ريخته ، خرد كردند و برگردانيدند . معز الدوله نيز از پشت با تبرزينها حمله برد و كار ساخته شد ، و فتحنامه به بغداد نوشتند . اين خبر براى ديلمان بغداد شگفتآور بود ، باور نكرده گفتند : گزارش ساختگى و بافته شده است . آنان را آشكارا چنين به باد مسخره گرفتند : « آرى ! ديلميان مرغانى بودند ، امير سبدى بر آنان نهاد ، كه هيچ يك نتوانستند بگريزند » . ديلميان به روزبهان دلبسته بودند ، چون گزارش اسيرى او تأييد شد ، ايشان سرخورده و دل شكسته شدند .
معز الدوله نيز فورا به بغداد بازگشت ، تا جلو ياران ناصر الدوله را بگيرد ، پس روز آدينه دوازده روز مانده از شوال ، به خانهء خود در بغداد درآمد ، ولى همان روز با يك زبزب [ 3 ] از راه دجله به اردوگاه پردهدار ، در « شماسيه » رفت . او روزبهان را در يك « زبزب » ديگر رو باز ، براى ديدن مردم و گورگير را در زبزبى ديگر نهاده مىبرد .
مردم در كنار ساحلها گرد آمده براى او زنده باد و براى روزبهان مرده باد سردادند .
تودهء مردم ، آن روزگار * معز الدوله را دوست مىداشتند زيرا كار مىكرد ، او شكستگى رود « رفيل » [ 4 ] و شكستگى « بادوريا » را ببست . او براى بستن اين شكستگى ، خودش
هامش
[ ( 1 - ) ]M: متن : تحتهم الخيل الجياد العتاق و عليهم الجبب و التجافيف . . .
[ ( 2 - ) ]M: متن : فوجه اليهم بنقيب . . .
[ ( 3 - ) ]M: نوعى قايق - خ 5 : 59 .
[ ( 4 - ) ]M: - پانوشت خ 6 : 9214 6 : 37 .