در بغداد بيرون آمد ، همين خبر بر پناهندگى ديلميان به روزبهان افزود . خليفه مطيع للّه نيز به دنبال معز الدوله سرازير شد . زيرا كه ناصر الدوله حمدانى همين كه از شورش روزبهان و برادرانش آگاه شد طمع بغداد به سرش زده ، پسر خود « ابو المرجى » را با پسر ديگرش به بغداد گسيل داشت . چون معز الدوله از اين گزارش آگاه شد ، سبكتكين پردهدار را از واسط براى نگهبانى بغداد بازگردانيد ، و در نامهاى به مسافر پسر سهلان فرماندار نهاوند دستور داد ، هر چه زودتر به بغداد رفته ، به سبكتكين پردهدار بپيوندد . ديلميان ساكن بغداد نيز به عنوان درخواست حقوق شوريدند ، پس مسافر و سبكتكين و لشكر ورز ، با ايشان گفتگو كرده وعدهء مال دادند ، تا آرام شدند .
مسافر در بالاى « قطيعه » و سبكتكين در دروازهء « شماسيه » فرود آمدند و همه از معز الدوله مأيوس بودند . چون معز الدوله افزايش پناهندگى ديلميان به روزبهانيان را ديد ، اعتمادش از ايشان بريده شده ، بر پل « اربق » موكلان نهاد تا نگذارند ديلميان همراه او از آن پل بگذرند ، * مبادا به دو خيانت ورزند و ديگر سپاهيان را نيز بشورانند . او به ايشان حقوق مىداد ، ايشان پس از گرفتن حقوق فورا به ردهء روزبهانيان مىپيوستند . آن روز كسى از ديلميان با وى از پل نگذشت مگر ليلى پسر موسى پياذه [ 1 ] و شيرزيل پسر وهرى و حسن پسر فناخسرو [ 2 ] .
تكيهگاه معز الدوله غلامان ترك او بودند . روزبهان همهء روز دوشنبهء پايان رمضان را جنگيد ، تا مردم از پا درآمدند . سپس او همراه غلامان خانهزاد خود به جنگ ادامه داد . او ايشان را برمىانگيخت و مىگفت : بچههاى من ! من شما را همچون فرزندانم پروردم ، اكنون مىخواهم پايمردى خود را نشان دهيد . ايشان نيز جوانانه و بىباك جنگيدند ، تا روزبهان زخمى و اسير شد ، گورگير ، فتح لشكرى ، ارسلان كور نيز دستگير گرديدند .
هامش
[ ( 1 - ) ]M. متن : فياذه .
[ ( 2 - ) ]M. متن : خسره .