مرزبان ، از شيراسفار خواسته بود كه آزادش كند ، و در برابر آن وعدههائى بزرگ داده بود . شيراسفار امتناع ورزيده ، مىگفت من به ركن الدوله خيانت نمىكنم ولى براى تخفيف به تو در غير آن ، كوتاهى ندارم . آن روز نيز مرزبان همان درخواست را پيش كشيد توبان كه در آنجا ايستاده بود گفت : شما را به خدا بستانكارى مرا بپردازيد ، سپس به كشاكش خود بازگرديد ! « مرزبان » به « شير اسفار » گفت : خيلى مرا خسته كردى ، وى كه پا را از زنجير درآورده بود ، از جا برخاسته به سوى در رفته ، سپر و زوبين را از غلام بگرفت . شيراسفار نيز برخاست تا جلوگيرى كند . « توبان » بر او جسته ، بر زمينش زده چاقو را در كشتن گاه وى فرو كرد . مرزبان به عادت ديلميان فرياد زد : « اشتلم [ 1 ] . » * آنكه در دالان بود بر سر دربان جسته او را كشت . مردان ديگر ، از بيرون به درون آمده دور مرزبان كه به خون « شيراسفار » آغشته بود ايستادند . نگهبانان دژ كه پراكنده مشغول نرد بازى بودند ، ترسان گرد آمده امان خواستند . مرزبان همه را در يك اتاق گردآورد زنان شيراسفار كشته شده و ديگران را گردآورد ، سلاحهاى ديگران را نيز بگرفته ، ايشان را از دژ بيرون كرد .
پس مردم به گرد او فراهم آمدند و او به امانگاه خود برسيد .
در اين سال ميان ركن الدوله و ابن محتاج پس از جنگهاى بسيار و سه ماه زد و خورد كه در پيرامن رى رخداد ، آشتى روى داد و ابن محتاج به خراسان برگشت .
گزارش آن :
وشمگير مدتها بود كه از فرمانرواى خراسان كمك مىخواست ، پس او ابو على ابن محتاج [ 2 ] را با گروهى بسيار به كمك وشمگير فرستاد و ايشان به انديشهء
هامش
[ ( 1 - ) ]M: واژهاى فارسى به معنى زور و عنف است . مشكويه اين واژه را در خ 5 : 462 و 569 نيز به كار برده است . او واژههاى فارسى را به عربى صرف مىكند مثلا : از شيرازه « مشرز » مىسازد - خ 6 : 314 .
[ ( 2 - ) ]M: كشاكش ابو على احمد بن ابو بكر محمد چغانى محتاجى يا ابن محتاج فئودالچهء خراسان كه گاهى زير پرچم سامانيان و آل زيار بر ضد بويهئيان و گاه بر عكس ، سپهدارى -