ابو مخلد عبد اللّه بن يحيا ، دوست معز الدوله بفرستاد ، ولى پيش از رسيدن اين نامه ، نوح سامانى درگذشت و عبد الملك بن نوح به جاى وى بنشست . چون ابو مخلد
هامش
[ ( - ) ] بود . سامانيان ، مسلمانان گنوسيست تند همچون اسماعيلى را حمايت مىنمودند و در برابر بغداد مقاومت بيشتر داشته ، نام خليفگان بغداد را نيز ، جز در روزگارى كه زبون بودند ( خ 6 : 208 ) از خطبهها انداخته بودند .
بويهئيان ، كه عربزدهتر ، و در نتيجه سنىزدهتر بودند ، با تكيه بر شيعيان دوازده امامى ، خلافت سنى عرب را به عنوان سلطان پذيرفته و در زير حمايت خود گرفته بودند ، چون ايشان كانديداى معصوم امامت را غايب مىدانستند ، خليفگان عرب نيز با اجراى « سياست هاشمى » ، شركت گنوسيستهاى معتدل را در حكومت ، براى تاج و تخت عباسى بىخطر مىديدند .
خليفگان بغداد همواره مىكوشيدند تا از طرفى فئودالهاى گنوسيست تند ايران را كه در مناطق دور دست ايران ( خراسان ، طبرستان ، سيستان ) علم استقلال برافراشته بودند به زير پرچم و اطاعت بويهئيان معتدل بكشانند ، و اين پيشنهاد صلح يكى از آن كوششها است ، كه چون با مقاومت سامانيان و عزل ابن محتاج رو به رو شد ، خليفه خود ابن محتاج را به جاى نوح بن نصر سامانى فرمانرواى خراسان اعلام كرد و او تا نيشابور پيشرفت ، و براى نخستين بار ( در دوران سامانى ) در آنجا خطبه به نام خليفهء عرب خواند . ولى باز نتوانست كارى از پيش برد و همهء لشكر ابن محتاج به سامانيان پيوستند ( خ 6 : 208 ) .
از سوى ديگر خليفگان عرب در بغداد ، براى سركوب ايدئولوژى گنوسيسم ايرانى كه به سلاح روانى ايرانيان ضد عرب تبديل شده بود ، به تشويق تركان آسياى مركزى براى مهاجرت به ايران پرداختند و پيدا است كه شرط مهاجرت آنان پذيرش مذهب رسمى ايشان با خواص توحيد عددى آن بود . در تاريخ سلاجقه چند مورد از جمله ص 9 و 26 عربى 10 و 32 فارسى ديده مىشود كه براى اين منظور اكيپهائى از عاليمقامان از بغداد به آسياى ميانه رفتهاند . ولى تركان كه به ايران مهاجرت مىكردند . فقط در يكى دو نسل اول ضد گنوسيست مىماندند و در نسلهاى بعد ، ايرانيزه شده فرهنگ و تمدن ايران را پذيرا مىشدند و از صورت آلت بىارادهء دست بغداد بيرون مىآمدند . در اين مرحله خليفگان بغداد ، از نو ، به دعوت و جلب قبايل ديگر ترك مىپرداختند . تكيهء خلفا بر تركان و ترس ايشان از ايرانيان تا آنجا بود كه بر بويهئيان نيز اثر نهاده برخى از ايشان نيز تركان سنى را قابل اعتمادتر از خود ديلميان مىديدند . برخى از ديلميان از دست بويهئيان گريخته به سامانيان خراسان يا زياريان مازندران پناهنده مىشدند . مشكويه در قيام روزبهانيان ديلمى بر ضد بويهئيان در تجارب الامم ( خ 6 : 214 - 215 و 229 - 230 ) به چگونگى ترجيح تركان بر ديلميان پرداخته است .