تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 186

مساهمون:

ص١٨٦
تا از راه خشكى به وى كمك رسانند . قرمطى برادر خود ابو يعقوب [ 1 ] را با يك گردان نيرومند از راه خشكى به دروازهء بصره فرستاد . ابن وجيه نيز مردان خود را سوار كشتى كرده از دريا ، به بصره حمله برد . اين نيز هنگامى بود كه مهلبى از اهواز برگشته با سردارانش به بصره آمد . او زبزبها ، طيارها [ 2 ] و ديگر وسائل جنگ آبى را از مردان پر كرده سلاح بىشمار و كمكهائى كه معز الدوله * از بغداد فرستاده بود در اختيار ايشان نهاد . مهلبى براى دفاع مردانى را نيز بر بالاى سور بصره گمارد . او سردارانى چون لشكرورز پسر سبلان ، موسا پياده ، موسا بن ماكان و مانند ايشان از سران مردم و گروههائى از غلامان را گرد كرده ، چند روز با ابن وجيه جنگيده او را گريزانده كشتيهايش را با گروهى از سردارانش اسير كرده ، به بغداد برد ، اين پيروزى مهلبى از كينهء معز الدوله بكاست و كمى از تيرگى دلش بشست . پس چون مهلبى به بغداد رسيد ، معز الدوله اندكى با او نرمى نمود . سپس او از مالى بر عهدهء طازاد آگاه شد كه مهلبى به نفع تركها و مهمات حوالت كرده و او حوالتها را نكول كرده بود و صاحبان مال حق خود را مىخواستند . اين نيز معز الدوله را برانگيخت و از ابو محمد مهلبى مطالبه نمود ، مهلبى نيز طازاد را زير فشار نهاد تا تسليم گشت ولى داستان فراموش شد ، تا روزى مهلبى نزد معز الدوله رفت و حقيقت را بازتر گفت ، پس معز الدوله از رفتار او برآشفته به او تشر زده ، از پيش خود براند و گفت : تا تو را نخواسته باشم نزد من ميا ! مهلبى آزرده خاطر برفت و بر طازاد فشار آورد تا مالى تهيه كرد ، پس آن را بىدستور امير براى او برده ، از طازاد پشتيبانى كرد . همين كه اين را به معز الدوله گفت ، او خشمگين گشته دستور داد يكصد و پنجاه تازيانه بر او زدند تا بىحال گشت ، پس باز ايستاد * و ناسزا گفت و گناهانى كه از آغاز خدمت انجام داده بود برشمرد و سرزنش كرد و دوباره بزد تا پاره پاره شد و گفتند مرده است و خواست جنازه را به دجله اندازد ، باز خوددارى كرده ، او را به خانه فرستاده ، نگهبان بر او بگمارد . روز دوم طازاد را خواسته كتك زد سپس خواست مهلبى را بر كنار كند
هامش
[ ( 1 - ) ]M: - خ 6 : 96 [ ( 2 - ) ]M: گونه‌هائى قايق نهرپيما - 5 : 59
تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 186 | أحمد بن محمد مسكويه الرازي / ابو القاسم امامى / على نقى منزوى