[ ابن عميد ] نبود ، هيچگاه آن را در كتابم نمىنوشتم .
در اين سال ميان معز الدوله و عمران بن شاهين صلح برقرار شد . معز الدوله او را به فرماندارى * بطايح ( مردابها ) گمارده خانواده ، برادران و بستگانش را آزاد نمود ، عمران بن شاهين [ 1 ] نيز سرداران اسير شدهء دولت را آزاد كرد .
ابن قراتكين نيز دوباره به نواحى رى آمده ، در چند جنگ بزرگ با ركن الدوله رو به رو شد ، سپس در ماه ربيع دوم اين سال درگذشت . علت مرگ وى ميخوارگى پى در پى در چند شبانه روز بود ، كه در آخرين بامداد از خواب بيدار نشد .
نيز در اين سال بود كه فرمانرواى عمان ابن وجيه در جنگى كه با ابو محمد مهلبى در بيرون بصره رخ داد شكست خورده گريخت و گروهى از يارانش و چند كشتى او اسير شد . مهلبى با كشتىهاى او و اسيرانش به بغداد آمد .
سال سيصد و چهل و يكم آغاز شد .
روميان شهر سروج را گرفته مردمش را به اسيرى برده مسجدها را سوزانيدند .
نيز در اين سال بود كه امير معز الدوله دستور داد تا ابو محمد مهلبى را در پيشگاه خود با تازيانه بزدند ، سپس او را به خانهاش بردند ، ولى امير او را بر سر كار خود استوار داشت .
هامش
[ ( 1 - ) ]M: او ماهىگير بطايح ( مردابهاى ميان واسط و بصره ) بود كه به راهزنى پرداخته سپس چنان كه در پانوشت خ 6 : 160 گفتم به فرماندارى آنجا منصوب شد ، سپس با كمك ياران سپاه بغداد را بشكست و دولتى نبطى تشكيل داد ( خ 171 ) و اينك دولت بويهئيان مجبور به آشتى با او است ( اين صلح نيز بعدا بشكست ( خ 6 : 210 ) . نمونهاى ديگر از سازش دولت با دزد مسلح در ( خ 6 : 89 ) نيز ديده مىشود ، كه به تشكيل دولت نيانجاميده كشته شد ( خ 6 : 94 ) .