مسند نشانيد ، و پيش او بايستاد و نمىنشست تا پدر چندين بار او را سوگند داد پس نشست ، باز هم و هسوذان ننشست ، چون مدتى از شب گذشت ، با هم نشستند ، پس چون پدر از تصميم او در گشودن رى آگاه شد ، با آن مخالفت كرده دليلهائى بر لزوم خوددارى از اين كار آورد كه مرزبان نپذيرفته ، گفت نامههائى براى من فرستادهاند ، بيشتر سرداران آمادهء آمدن به سوى من هستند . پس چون هنگام بدرود رسيد ، پدر گريهكنان ، پسر را بوسيده گفت : اى مرزبان ، پس از امروز تو را كجا بيابم ، مرزبان در پاسخ گفت : يا در « دار الامارهء رى » يا در ميان كشتگان .
هنگامى كه ركن الدوله * از تصميم مرزبان آگاه شد از دو برادرش عماد الدوله و معز الدوله كتبا كمك [ 1 ] خواست . و چون مىترسيد كه مرزبان زودتر از رسيدن كمكها حمله كند ، دست به ترفندى زد ، او در نامهها كه به مرزبان مىنوشت خود را كوچك و او را بزرگ مىداشت و از او مىخواست تا از وى چشم بپوشد به شرط آنكه او ابهر و زنجان و قزوين را به دو واگذارد . نامهها بدين شكل داد و ستد مىشد تا بارس پردهدار با دو هزار مرد از سپاه عماد الدوله و سبكتكين پردهدار با دو هزار مرد از سپاه معز الدوله ، به درگاه ركن الدوله رسيدند . پيش از ايشان نيز محمد بن عبد الرزاق از سپاه خراسان به دو پيوسته بود ، محمد ابن ماكان نيز از سوى حسن بن فيروزان ، به كمك آمده بود . پس چون ركن الدوله مجهز شد گروهى از سرداران مشكوك خود را كه متهم به نامهنگارى با مرزبان بودند دستگير كرد و با همهء اين سپاه به سوى قزوين رفت . مرزبان دانست كه توان مقاومت ندارد ولى تن به سرشكستگى نداده ، با پنجهزار ديلمى ، گيلك و كرد كه همراه داشت بر ضد دشمن جنگيد .
پس راست و چپ سپاه ركن الدوله ، بر چپ و راست مرزبان يورش آورده ، همه را گريزاند بجز دل سپاه ، كه مرزبان در آن مقاومت كرد ، از خويشاوندان همسر
هامش
[ ( 1 - ) ]M: شايد همان نامه كه به دست ابو العباس حناط به معز الدوله در بغداد رسيد ( خ 6 : 191 - 190 ) .