از كارى كه دنبال مىكردند باز ماندند و من با اطمينان تا اصفهان رفتم . چون به ياران رسيدم به دستگيرى آن سرداران توطئهگر پرداختم و مرزبان را به ياران خودم سپردم تا او را در بند به دژ رسانيدند .
گزارش آنچه پس از اسيرى مرزبان ، در سپاه او در آذربايجان رخ داد :
سپاهيان و سرداران فرارى او مانند جستان بن شرمزن [ 1 ] ، على بن فضل و شه فيروز پسر * كردويه و گروهى از سركردگان ، با دو هزار تن پراكنده به نزد محمد بن مسافر [ 2 ] گرد آمده او را سردار خود ساخته به اردبيل رفته بر آذربايجان چيره گشتند . پسر او و هسوذان كه از كينهتوزى پدر مىترسيد ، از وى گريخته ، به دژ خود در « طارم » [ 3 ] استوار نشست . چيزى نگذشت كه محمد بن مسافر دوباره به خودكامگى و بد رفتارى با ديلميان پرداخت ، ايشان نيز براى براندازى او هماهنگ شده ، بر او شوريدند . او بناچار به پسرش و هسوذان كه گمان مىكرد امانش مىدهد پناهنده شد ، ولى او پدر را گرفته در دژ « شيسجان » كه در آنجا بود زندانى كرد و بر او تنگ گرفت ، پس از آن نيز ديگر او به قدرت نرسيد ، و دستورش اجرا نشد تا درگذشت . مرگ او پيش از رهائى پسرش مرزبان از دژ سميرم [ 4 ] بود . ركن الدوله پس از اسيرى مرزبان ، محمد ابن عبد الرزاق را مأمور آذربايجان [ 5 ] كرده ، بدانجا گسيل داشت . و هسوذان كه در كار خود درمانده بود بناچار ديسم بن ابراهيم [ 6 ] كه پيشتر رياست آذربايجان را داشت و كردان از او پيروى داشتند از آن دژ [ 7 ] بيرون آورده ، خلعت پوشانيد و به او نيرو داد ، تا كردان آذربايجان ، و ديگر پيروان خود را گردآورد ، آمادهء جنگ با محمد
هامش
[ ( 1 - ) ]M: متن : ثيرمزن . ( ترمه زن ؟ ) تصحيح از خ 6 : 68 و چندين مورد ديگر و ابن اثير .
[ ( 2 - ) ]M: پدر سالار مرزبان - خ 6 : 65 .
[ ( 3 - ) ]M. متن : طرم .
[ ( 4 - ) ]M: - خ 6 : 200 - 203 .
[ ( 5 - ) ]M: مشكويه ، از آذربايجان بخش خاورى آن را مىخواهد كه مركز آن اردبيل بود و به دست تبرستانيان اداره مىشد كه شاه خود را « سالار » مىخواندند ( خ 6 : 146 ) .
[ ( 6 - ) ]M: خارجى مذهب - خ 6 : 67 .
[ ( 7 - ) ]M- خ 6 : 72 .